مثل گیسویی پر پیچ و تاب

خیلی بیشتر از اون چیزی که قوی به نظر می رسم ضعیفم. خیلی بیشتر از اون چیزی که باهوش به نظر می رسم حماقت می کنم. خیلی بیشتر از چیزی که منطقی به نظر می رسم بچه گانه رفتار می کنم و تصمیمای اشتباه می گیرم.

من کی ام!؟ چرا زندگی انقد پیچیده ست!؟

  • میس واو

خوب می دانم

من نه آنقدر‌ دلبرم که دل تمام شهر از صدایم بلرزد.

نه آنقدر موقر که یادم نرود دختر ‌نباید بلند بلند بخندد.
نه آنقدر‌ فیلسوف که راجع به کتاب‌های خوانده و نخوانده‌ام دادِ سخن‌ بدهم.
نه آنقدر بزرگ که بتوانم بجای شکلات وقتی به کافه می‌رویم خانومانه قهوه سفارش بدهم!
نه آنقدر سیاستمدار که لبخندها و اشک‌هایم به‌جا و به‌موقع سروکله‌شان پیدا بشود!

من بغض می‌کنم، گریه می‌کنم، شیطنت می‌کنم، بلند بلند می‌خندم، لبه‌ی جدول راه می‌روم، توی کافه شکلات می‌خورم و زندگی را ساده می‌گیرم.
و خوب می‌دانم دخترهایی شبیه من، خاطره نخواهند شد.. 

ری_را 
  • میس واو

سلام دنیا!

تو فکرم بود یه متن خاص بنویسم. یه متن که لابه لای جمله هاش فلسفه ببافم، به بهونه ی یه سال بزرگتر شدن درس زندگی بدم، حتی!
گذشته رو زیر و رو کنم، آینده رو با قشنگ ترین کلمه های به تصویر بکشم و ..

می خواستم همه ی این کارا رو انجام بدم تا آخرش بگم سالها پیش در چنین روزی دختری متولد شد که شاید هنوز ندونه آدم خوبیه که چندتا عادت بد داره یا آدم بدیه که بین بدی هاش یکی دو تا عادت خوب هم به چشم می خوره..

شاید هنوز ندونه دختر آرومیه که بعضی وقتا دلش هیجان و شلوغ بازی می خواد یا دختر ماجراجوییه که گاهی دلش برای یه کنج دنج لک می زنه..

شاید هنوز مردد باشه دختر شادیه که گاهی غم چنگ میندازه روی گلوش یا دختر غمگینیه که گاهی شادی غافلگیرش می کنه..

شاید هنوز ندونه عاشقه و خودشو به اون راه می زنه یا عشق براش داستان کودکانه ایه که فقط گاهی هوس خوندشو می کنه..

شاید هنوز اینا رو ندونه ولی، تمام تلاششو می کنه هرجا که هست بهترین خودش باشه، هرچند یه جاهایی هم تنبلی می کنه و در هدفش موفق نیست!
اینم بذاریم پای همزاد دختر ته تغاریه بهار بودنش!

خلاصه اینکه، بی هیچ فلسفه بافی و پند و نصیحتی عرض می کنم که اینجانب یه همچین روزی دیده به جهان گشودم!🙂

اولین روز آخرین ماه اولین فصل سال!

+ امسالم مثه چند سال اخیر، شب تولدم بارون بارید ^__^

  • میس واو

شب بی روزن

من اونقد مومن نیستم که بگم تک تک واجبات و دونه دونه ی محرمات رو رعایت می کنم یا اونقد دلم پاکه که صدام مستقیم می رسه به خدا.
خودم می دونم چه اندازه گناهکارم و تا چه حد ستمکار.
واقعا نمی دونم بهشتی که خدا وعده داده یا جهنمش چطوریه!؟ از جهنم خدا نمی ترسم و در آرزوی بهشتشم نیستم، فقط از خدا می ترسم و دلم می خواد انسان خوبی باشم تا دوستم داشته باشه، هرچند تلاشم بی نتیجه باشه.
ولی به نظرم نه بهشت و نه جهنم نباید یک مکان باشن. اونا یه حالتن، یه حال و هوا! همون جایی که سه چهار سال پیش برام شبیه بهشت بود حالا شده جهنم.
وقتی اونجام حالم خوب نیست. از ثانیه ثانیه هایی که اونجام متنفرم. از جایی که نمی تونم خودم باشم و از بس پشت سرم بد گفتن که یه آدم مزخرف ازم ساختن، یه جوری که کسی ندونه فکر می کنه پلیدتر از من وجود نداره.
دارم می رسم به ترس های اول سال. بهشون گفتم من از اینا می ترسم. من از ابروم می ترسم. اینکه به راحتی پشت سرم دروغ بگن. اینکه ابرو واسم نذارن. من نمی تونم مثه اونا باشم، مقابلشون کم میارم.
گفتن فکر کن وجود نداره. محلش نذار.
نگفتن حالا من محلش نذارم، مگه اون بی خیال میشه!؟


خدایا تو از حال بنده هات آگاهی، مگه نه!؟ تو خدایی..

+ بنویس از ما به سکوت و صدا..

بنویس_ چارتار

  • میس واو

قصه زندگی من

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • میس واو

یه پیشنهاد

بین همه ی کانالای جالب و بی خودی که تو تلگرام عضوم یه کانالو ویژه دوست دارم: delshodeegan@ 

منبع موسیقی های بی کلام و آرامش بخشه. 

من از اون مدل ادمام که دلم می خواد همیشه صدای موسیقی پخش باشه، حتی اگه گوش ندم و حواسم بهش نباشه. خیلی وقتا آهنگایی رو که پلی می کنم پشت سر هم می خونن و داد بقیه رو در میارن!! آهنگهای این کانال واسه امثال من که حتی اگه اجازه داشته باشن زنگ تفریحا تو مدرسه هم آهنگ می ذارن خیلی خوبه(; اگه خوابمون نبره البته!

  • میس واو

تجربه طور

یکی از غلط اندازای زندگیم اینه که لوس و به اصطلاح بچه ننه ام! اطرافیان مخصوصا همکارا اینقد اینو بهم القا می کنن احساس می کنم بقیه کسایی که تو شرایط منن دارن زیر بار مشکلات زندگی هلاک میشن ولی من لای پر قو در حال پیر شدنم!
اعتراف می کنم من از اون دسته آدمام که تا تو موقعیت قرار نگیرم اعتماد به نفس لازم رو ندارم. فکر می کنم نمی تونم یا شدنی نیست. ولی وقتی در شرایط قرار می گیرم با یه بعد دیگه از شخصیتم با مسائل مواجه می شم. بعدی کمی قوی تر با اعتماد به نفس بیشتر.
الان این شرایط منه. نمی تونم بگم اگه جای فلانی بودم چطوری با شرایط کنار میومدم یا اگه در شرایط فلانی قرار داشتم واکنشم چی بود. شاید واکنشی خیلی بدتر و شاید واکنشی خیلی خیلی بهتر از خودم نشون می دادم. ولی وقتی الان دارم با کفشای خودم مسیر زندگیمو طی می کنم، خودمو با همین شرایط تطبیق می دم. متناسب با همین شرایط تصمیم می گیرم و با توجه به موقعیت موجود عکس العمل نشون می دم.
اواخر دوران دانش آموزیم و دوران دانشجوییم مادرم هنوز شاغل بود. اون زمان که همسنام دست به سیاه و سفید نمی زدن خیلی وقتا من غذا درست می کردم و کدبانوی خونه میشدم.
حالا که چند صباحیه مادرم خانه دار شده، من شدم سوسول و بچه ننه که فقط دنبال خوش گذرونیه|:

داشتم فکر می کردم نکنه با این وضع واقعا نتونم نقش یه زن کدبانو و قوی رو کنار نقشای دیگه زندگیم داشته باشم.  ولی امروز که از صبح تا همین الان که تازه سر رو بالش گذاشتم به راه بودم و دنبال بدو بدو، فهمیدم خیلی وقتا کافیه تو موقعیتش باشی. شرایط خودش هدایتت می کنه تا بتونی باهاش راه بیای. به قولی: " هیچ وقت نمی دونی چقد می تونی قوی باشی، تا اینکه قوی بودن تنها راه باقیمونده باشه!"

  • میس واو

همسر ایده آل من!!!

لیلونو عین کف دست میشناسم. همه اخلاقاشو حفظم. هروقت یه موضوعی پیش میاد قبل از اینکه او بگه، عکس العملشو پیش بینی می کنم و می گم من بزرگت کردم!

پیرو قضایای پیش اومده امروز داشت می گفت همسر ایده آل من چطوری باید باشه!

× اون سانسور قرمزه فحش مرسومه مجمعه که همدیگه رو باهاش صدا می زنیم!! زیاد بد نیست، شاید اصن فحش محسوب نشه، ولی به هر حال! 

× عین شتر! |:

همچین ایده آلی رو از کجا پیدا کنم من!؟((:

  • میس واو

قاصم الجبارین...!

همکلاسی ارشدم بود. می گفتن کارشناسیشو ارتش یا یه جایی شبیه اون گذرونده، دقیقا یادم نیست. فقط یادمه از دور آدم جالبی به نظر نمیومد، زمخت بود. دلم نمی خواست زیاد باهاش هم صحبت بشم.
یه بار با دوست دانشجوی دکترام داشتم در مورد موضوع پایان نامم صحبت می کردم که اومد. با دوستم قرار گذاشته بود تا در مورد سوالاتش ازش کمک بگیره.
نشست روبه رومون. جزوشو باز کرد و اینجوری شروع کرد: بسم الله قاصم الجبارین!

  • میس واو

من و عیب و ایرادام یهویی!!

اینکه آدم ایراداشو بدونه و سعی کنه اونا رو برطرف کنه به قول سمانه حس خوبی داره. خیلی وقتا ایراداتی داریم که خودمون متوجه داشتنشون نیستیم. باید یکی باشه بی غرض و از روی دوستی اونا رو بهمون بگه تا سعی کنیم آدم بهتری بشیم. سمانه یکی از اون آدماست.

  • میس واو

گاه نوشت های صورتی من!

اینجا دختری می نویسد که نمی داند...
♢ خوب است با عادت های بد، یا بد است با عادت های خوب.
♢ آرام است، بعضی وقت ها شلوغ، یا شلوغ است بعضی وقت ها آرام.
♢ شاد است، بعضی وقت ها غمگین، یا غمگین است بعضی وقت ها شاد.
♢ شجاع است، بعضی وقت ها ترسو، یا ترسو است بعضی وقت ها شجاع.
♢ عاشق است، بعضی وقت ها فارغ، یا فارغ است بعضی وقت ها عاشق.
اینجا دختری معمولی از لحظه ها و افکارش می نویسد.

♤ به منظور دنبال شدن، نوشته هامو دنبال نکنید. دنبال کردن نوشته های هرکس کاملا سلیقه ایه.
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan