همای افسانه ها

هما_ میس واو
در افسانه ها آورده اند که هما پرنده ی سعادت است، روی شانه ی هر آن کس که نشیند، او را پادشاه اقلیم خود می کند.
.
من اما عاشق مرز رویا و واقعیتم! آنجا که حقیقت افسانه ها را در آغوش می کشد و هر آنچه زیباست را کالبد واقعیت می بخشد. 
همای افسانه ها، تو می شوی و پادشاه اقلیم دوستیمان، من!
.
دختر پاییز، قشنگ ترین آرزوها برای تو که مهر، با تجلی حضورت آمیخته است و قلبت با مهر... زادروزت خجسته...👭
+ به مناسبت تولدت هما، یه سورپرایز هماهنگ شده(:
  • میس واو

فصل جدید زندگی مریم

به رسم دوستی اینو دیشب برات تو اینستا نوشتم:
برای من که معتقدم با هرکس نباید خاطره ساخت، با تو خاطره ساختن شبیه رنگ پاشیدن رو لحظه های بی رنگ زندگی بود..🎨
شبیه رنگ آمیزی یک رنگین کمون..🌈
یا درست کردن یه سبد گل، که بهار رو توش جا داده باشی..🌹🌸🌼🌻🌷
برای تو ای بهترین، خاطره های سبز و عشقی همیشه سرخ آرزومندم و خوشحالم که غزل عاشقانه ی زندگیت شروع شد..که عشق قافیه اش گرچه مشکل است اما/ خدا اگر بخواهد ردیف خواهد شد❤
.....
دیشب عقد کردی و فصل جدیدی از زندگیتو شروع. دیگه نمی تونیم باهم خاطره بسازیم. دیگه نمی تونیم باهم با در و دیوار شهر عکس بگیریم، دیگه نمی تونیم یه پیراشکی بخریم، شیره وسطشو من بخورم، کیک کنارشو تو...
ولی حالا می تونی همه ی این کارا رو با یکی دیگه انجام بدی، یکی که با همه برات فرق می کنه، یکی که قرار همسفر یه راه طولانی باهات باشه. 
ناراحتم از همه ی لحظه هایی که دیگه نمی تونیم باهم خاطرشون کنیم و خوشحالم که می تونی خاطره های قشنگتر کنار اونی که دوستش داری رقم بزنی❤
#مجمع_دیوانگان
  • میس واو

سلام دنیا!

تو فکرم بود یه متن خاص بنویسم. یه متن که لابه لای جمله هاش فلسفه ببافم، به بهونه ی یه سال بزرگتر شدن درس زندگی بدم، حتی!
گذشته رو زیر و رو کنم، آینده رو با قشنگ ترین کلمه های به تصویر بکشم و ..

می خواستم همه ی این کارا رو انجام بدم تا آخرش بگم سالها پیش در چنین روزی دختری متولد شد که شاید هنوز ندونه آدم خوبیه که چندتا عادت بد داره یا آدم بدیه که بین بدی هاش یکی دو تا عادت خوب هم به چشم می خوره..

شاید هنوز ندونه دختر آرومیه که بعضی وقتا دلش هیجان و شلوغ بازی می خواد یا دختر ماجراجوییه که گاهی دلش برای یه کنج دنج لک می زنه..

شاید هنوز مردد باشه دختر شادیه که گاهی غم چنگ میندازه روی گلوش یا دختر غمگینیه که گاهی شادی غافلگیرش می کنه..

شاید هنوز ندونه عاشقه و خودشو به اون راه می زنه یا عشق براش داستان کودکانه ایه که فقط گاهی هوس خوندشو می کنه..

شاید هنوز اینا رو ندونه ولی، تمام تلاششو می کنه هرجا که هست بهترین خودش باشه، هرچند یه جاهایی هم تنبلی می کنه و در هدفش موفق نیست!
اینم بذاریم پای همزاد دختر ته تغاریه بهار بودنش!

خلاصه اینکه، بی هیچ فلسفه بافی و پند و نصیحتی عرض می کنم که اینجانب یه همچین روزی دیده به جهان گشودم!🙂

اولین روز آخرین ماه اولین فصل سال!

+ امسالم مثه چند سال اخیر، شب تولدم بارون بارید ^__^

  • میس واو

جینگ و جینگ ساز میاد...

می دونی، چیزی مرموزتر از آینده وجود نداره.
یه روز برات نوشتم اگه بخوام دنیا رو بگردم اول میام دست تو رو می گیرم و تو رو با خودم همراه می کنم. برات نوشتم میشه کنارت راحت خندید، تجربه کرد و همه چیزو ساده گرفت.
چند سال بعد از اون روز ، یه روز ازم خواستی برات متن کارت عروسیتو بنویسم.
اونروز می دونستم احتمالا دیگه نمی تونیم باهم بریم سفر. باهم پیاده تمام یک شهر رو بگردیم و سر گرفتن عکسای تار باهم بحث کنیم(:
ولی آرزو کردم بتونی همه ی اینا رو با همسفر زندگیت تجربه کنی...


عروسیت جرقه ای برای یه سفر دور بود. وقتی من و خواهر چمدونمونو بستیم تا توی عروسیت کنارت باشیم؛ سفری که فقط مقصدش مشخص بود. قرار بود با آدمایی رو به رو بشیم که فقط یه اسم ازشون شنیده بودیم.


شاید با ارزش ترین نتیجه سفر همین باشه. از خونه می زنی بیرون و با آدما، طرز فکرا و جاهای جدید آشنا میشی.
میبینی در کمال دوری به بعضی از آدما چقد نزدیکی و در عین نزدیکی از بعضی آدما چقد دور...
برای اون چند روزی که مهمون خونه گرم و صمیمیتون بودیم، برای همه ی مهربونی، خوبی و مهمون نوازی خودت و خانوادت، برای اون فالوده ی آخر شبی کنار تو و آقای داماد، برای همه ی لحظه های خوبمون کنارتون زبانم از تشکر قاصره..
سوم تا نهم بهار امسال پر بود از خاطره های قشنگ. از آدمایی که بی ریا ما رو در جمع خودشون پذیرفتن و کنارشون احساس خیلی خوبی داشتیم.
آهان! راستی مرسی که با عروسیت باعث شدی پروژه شیرازگردیمون کامل شه(: حالا باید یه دوست پیدا کنم برم عروسیش چابهار (;

+ خوشحالم بعد از اون چند روز مزاحمت، مامانت اینا عازم مشهد شدن.. مخصوصا برای مامانت که می گفت 7، 8 ساله مشهد نبوده❤

  • میس واو

برای آیلین

این عکس لحظه ی تولدته:

پدرت فرستاد و گفت دقیقا ساعت 9 و نیم (چهارشنبه) به دنیا اومدی:

نمی دونم قرار چه روزایی رو بگذرونی، نمی دونم چشمات برای چه لحظه هایی قراره بخنده، نمی دونم لبهات قراره چه عاشقانه هایی رو نجوا کنه و دست هات کدوم دست ها رو لمس. نمی دونم قدم هات قرار به کدوم جاده ها و کدوم مسیرها بوسه بزنه یا فکرت از کدوم خیال ها پر بشه.. هیچکدوم از اینا رو نمی دونم فقط می دونم راه طولانی ای در پیش داری. نمی گم سخته یا راحت. مسیری که هرکدوم از ما می ریم باهم فرق می کنه. مسیر من با تو یا مسیر مادرت با من. نمی گم حق انتخابی در مسیرهایی که پا در اونها می ذاریم داریم یا نه. همه ی اینا رو خودت باید کشف کنی.شاید در کنار کسی و با راهنمایی هاش، شاید مثل من به تنهایی. می دونم مادرت نقشه های زیادی برای با تو بودن داره. می دونم پدرت می تونه راهنمای خوبی برات باشه. می دونم کنار پدر و مادرت طعم خوشبختی رو خواهی چشید پس بهت می گم به دنیا خوش اومدی❤

  • میس واو

از حاشیه های تولد!

ست می کردیم وقتی ست کردن مد بود دیگه!^___^

سمانه_مریم _ میس واو

  • میس واو

به بهانه سی امین سالگرد تولدش

دو سه سال پیش یه هفته رو برای تخفیف خرید کتاب اعلام کردن. به این صورت که با بردن کارت ملی می تونستیم از دو تا از کتابفروشی های اعلام شده با تخفیف کتاب بخریم.
مجمع به جز عاطفه که تهران بود و سمانه که نمی دونم کجا بود، بقیه کارت ملی به دست رفتیم یکی از این کتابفروشی ها که سرانه مطالعه رو یه تکون اساسی بدیم!
بین اون همه کتاب، این کتاب چشممونو گرفت:

29 تومن بود، با تخفیف می شد 24 تومن. تصمیم گرفتیم دنگی بخریمش!! نشون به اون نشون که برای گرفتن دنگ سمانه به مرحله تحت تعقیب قرار دادنش رسیده بودیم! می خواست بپیچونه 6 تومنشو نده(:

خلاصه قرار شد نوبتی کتابو بخونیم. اولین نفر من بردم خونه. یکی دو فصلشو خوندم دیدم من به شکل خودکار همسر خوبی هستم! ینی اصن تو ذوقم خورد. کتابو دادم به نفر بعدی. نفر بعدی لیلا بود. لیلا هم که کلا سرانه مطالعه رو منفی نکنه، نمی خواد افزایش بده. تولد سمانه که شد تصمیم گرفتیم کتابو کادو کنیم بدیم بهش، البته کنار بقیه کادوها! ولی کتابو اول بهش دادیم. همین که باز کرد از به دنیا اومدنش پشیمون شد! همونجا قرار گذاشتیم کتابو تو تولدا به هرکس که تولدشه بدیم.
27 بهمن تولد سمانه بود. اول بردیمش برج واسه خودش کادوی تولدشو بخره، بعد رفتیم شام:

کتابو یادمون رفت ببریم. الان که داشتم دستی به سر و روی اتاق می کشیدم دیدم خیلی مظلوم تو یه پلاستیک گوشه ی اتاقه! همینجوری بازش کردم ببینم ترغیب می شم به خوندنش، این صفحه اومد:

انگار به یه طفل دوم دبستانی گفتن با " هم" کلمه بساز.
یه همسر خوب ینی یه هم نمک!
حالا هم نمک من کجاست الله اعلم!!
اینم متن داخلی جلد پشت.

کودک بلند قد من کجایی مادر!!؟
اینم پایان دفتر..

و آنها بعد از کشتن جادوگر بدجنس سالیان سال به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند. نقطه، سر خط!

+ جدا از شوخی، کتاب اقتباس های جالبی از اینور اونور داره. شعر، متن و جمله های بزرگان..

  • میس واو

HBD عشقم ❤

دوم مهرماه دخترک سه ساله شد.
چون نمی تونستن جشنی بگیرن که توش آهنگ بزارن و سوت بلبلی و این حرفا، مراسمو بیرون گرفتن بدون همه این بند و بساطا.

اینم لحظه تقسیم کیک که همیشه و هر کجا تخصص خودمه! چه دو نفر چه صد نفر(: تازه نصف کیک اضافه اومد.😎

سفارش جهت تقسیم کردن کیک عروسی، تولد، نامزدی و کلا هر نوع کیکی جز کیک طلاق پذیرفته می شود(: با قیمت مناسب😊

+ آرشیدا جان! عروسک! برات بهترین بهترینا رو آرزومندم❤❤
× حالا من هی می خوام ترک فست فود کنم، هی اینا نمی زارن.

  • میس واو

مداد رنگیا...!

امروز وارد ماه چهارم شدی. حالا می تونیم به اسم صدات کنیم؛ آیلین.
بزرگ که شدی شاید یه روز مادرت برات تعریف کنه چهار تا دوست به مناسبت های الکی و به اسم تو بارها کنار هم جشن گرفتن و خودشونو مهمون کردن. شاید برات تعریف کنه یه شب درست همون روز که وارد ماه چهارم شده بودی و جنسیتت مشخص شد خاله مریم شرطو به خاله فائزه باخت! آخه خاله مریم می گفت تو پسری ولی خاله فائزه می گفت دختری.
با هم قرار گذاشتن اگه پسر بودی خاله فائزه مریمو استیک مهمون کنه، اگه دختر بودی خاله مریم فائزه رو.
امشب به مناسبت این باخت بالاخره استیکی رو امتحان کردیم.

شاید یه روز وقتی بزرگ شدی مادرت برات تعریف کنه چهارتا دوست چطوری شونه به شونه ی هم مینشستن تا تو قاب یه عکس جا بشن.

برات تعریف کنه خاله فائزه واسه اینکه حرص خاله مریمو در بیاره چیکارا که نمیکرد(:

راستی پروفایل مجمع دیوانگان هم به افتخارت امروز عوض شد:

خلاصه منتظرتیم دختر❤ تا فست فود موجبات هلاک ما رو فراهم نکرده زودتر بیا((:

  • میس واو

سه سالگی

آرشیدا متولد ماه مهره. اوایل مهرماه. اما چون امسال روز تولدش تو دهه اول محرمه تصمیم گرفتن چند روز زودتر براش جشن تولد بگیرن.
حالا اینکه چه دخلی بین تولد آرشیدای سه ساله و مجمع دیوانگان با میانگین سنی سی ساله وجود دارد بماند! ولی ما هم همه دعوت شدیم(: در واقع بیشتر مدعوین دوستای عمه های آرشیدان که سر دور دور رفتن باهاش باهم دعوا می کنن!
می خواستم امروز برم براش کادو بخرم. داشتم فک می کردم چی می تونه یه دختر بچه سه ساله رو خوشحال کنه. کودک درونمو بیدار کردم گفتم رفیق چه کادویی تو رو خوشحال می کنه!؟
گفت اینو یادته؟

گفتم آررره! عاشق این بودیم از این خونه ها بسازیم. یادش بخیر^__^
گفتم حالا ینی چی!؟ پتو و بالش بخرم ینی!؟
گفت دیگه خودت می دونی!
فک کردم ورژن به روز و لاکچری ترش چی می تونه باشه!؟
یه کم تو نت سرچ کردم و اینو یافتم:

عصر با مریم هماهنگ کردیم بریم ببینیم می تونیم پیداش کنیم.
و خریدمش😍

+ از اونجایی که اگه خودم بچه بودم دوست داشتم لا به لای سیل توجه و کادو دادن به مورد تولد، یه کم هم به من توجه بشه از این رو می خواستم یه کادوی کوچولو هم برای دخترخاله ارشیدا که یکی دو سال ازش بزرگتره بخرم. فک می کردم تنها کوچولوی جمع او باشه؛ یه چراغ خواب شلمن مد نظرم بود.
ولی مریم گفت حدودا پنج شش تا بچه دیگه هم هستن. واسه همین منصرف شدم.

+ تو راه بازار دیدیم یه مغازه افتتاحیه داره و جلوش نسبتا شلوغه. به مریم می گم افتتاحیه چیه!؟
می گه نمی دونم.
می گم کم کاری می کنیا. قبلا تا یه جا افتتاحیه داشتن اطلاع رسانی می کردی هوار می شدیم!!(:
می گه تو اینستا چیزی نبود!(:
افتتاحیه یه بستنی فروشی بود، بستنی های ارگانیک. جلوی خودت با هر طعمی که می خواستی درست می کردن.
هنوز به مغازه نرسیده بودیم یه پسره با یه سینی از اینا اومد طرفمون! موهیتو بود فک کنم.

بعدم دو تا بستنی با دو طعم به مریم دادن، دو تا به من. کلا هوامونو داشتن! و اینطوری خدا خواست که هیچ افتتاحیه ای از زیر دست ما در نره(:

  • میس واو

گاه نوشت های صورتی من!

اینجا دختری می نویسد که نمی داند...
♢ خوب است با عادت های بد، یا بد است با عادت های خوب.
♢ آرام است، بعضی وقت ها شلوغ، یا شلوغ است بعضی وقت ها آرام.
♢ شاد است، بعضی وقت ها غمگین، یا غمگین است بعضی وقت ها شاد.
♢ شجاع است، بعضی وقت ها ترسو، یا ترسو است بعضی وقت ها شجاع.
♢ عاشق است، بعضی وقت ها فارغ، یا فارغ است بعضی وقت ها عاشق.
اینجا دختری معمولی از لحظه ها و افکارش می نویسد.

♤ به منظور دنبال شدن، نوشته هامو دنبال نکنید. دنبال کردن نوشته های هرکس کاملا سلیقه ایه.
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan