یلدا بانو

پاییزی که تو فال بهارانه قرار بود پر از شادی و خبرهای خوب باشه گذشت بدون هیچ خبری که خوش تر از خبرهای عادی روزانه باشه.خدایا شکرت برای همه ی داده ها و نداده ها.

اینم دو عدد از هنرهای یلداگونه هول هولکی(:

 و اینکه زمستون همچین دستمالشو تکوند و گفت نفس کش! که تمام شهر پر شد از گرد سفیده نشسته روی شونه هاش.(عکس رجز خونی های زمستون در بدو ورودش اضافه خواهد شد،الان سرده نمی تونم از گرما دل بکنم و برم عکس بگیرم.)

کله صبح،وقتی داشتم می رفتم مدرسه!(خورشید پشت ابرها گیر افتاده بود)

  • میس واو

❤❤

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • میس واو

گاهی آدم دلش تنگ می شود...

برای روزهایی که می توانست بی بهانه صورت پدر و مادرش را بوسه باران کند.روزهایی که لازم نبود عنوان تولد،فلان عید یا فلان مناسبت را با خود یدک بکشند.همان روزها که اختلاف سلیقه ای نبود تا کدورتی باشد.

دلش تنگ می شود برای حرفهای در گوشی با خواهر و برادرش.در میان گذاشتن حرفهایی که گویی مهمتر از آن سخنی نبود و همیشه فرصتی بود برای پچ پچ های کودکانه و ذوقی برای تعریف های معمولی ترین رویدادهای روزانه.

برای شبهایی که مادر، خسته، داستان تکراریه مردی را می گفت که دوست داشت زبان حیوانات را بفهمد یا برای چندمین بار داستان پسری را که از چاه به جاه رسید و عزیز مصر شد،نامش یوسف بود.قصه زندگیش طولانی بود و فرصت بیشتری برای بیدار ماندن فراهم می کرد.
آخر داستان هایش نتیجه می گرفت که همیشه نباید اصرار داشته باشی بفهمی که دلیل و حکمت هر اتفاق چیست.به خدا اعتماد کنی عزیزش می شوی.
درست یادم نمی آید،مادرم داستان سیندرلا،راپونزل، سفید برفی را هم بلد بود یا نه.گمان نمی کنم.مادر خیال را دوست ندارد و نه افسانه را.

و  داستان همیشگی پدر،روباهی که عاشق انگور بود و دمش را بر سر علاقه اش از دست داد!هر بار همین را تعریف می کرد و هر بار گوش می دادیم و به خواب می رفتیم بدون آنکه اعتراضی کنیم.قدیم ترها شاید اعتراض کردن مد نبود!

گاهی آدم دلش تنگ می شود، حتی برای روزهایی که با انگشتان دست می شمرد تا ببیند چقدر مانده است بزرگ شود.همان روزهایی که هر خیالبافی اش را با جمله ی "وقتی بزرگ شدم..." کلید می زد.

گاهی آدم دلش برای گذشته ها عجیب تنگ می شود...
 
+ ظهر خوابیده بودم،خواب دیدم دارم برای یکی یه متن می خونم با این عنوان: " گاهی آدم دلش تنگ می شود... "

++ هر توئیت تو توئیتر 140 کاراکتره، واسه همین مدیریت کردن تعداد کلمات خیلی اهمیت داره.
یکی توئیت کرده بود اگه قرار بود یه جمله کمتر از 140 کاراکتر به کسی که دوستش داری بگی چی می گفتی!؟
هوم!؟چی می گفتی؟
من براش می نوشتم : " گاهی ترا کنار خود احساس می کنم/ اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است "

  • میس واو

ینی صبح شده

واسم سواله بقیه هم تو گروه خونوادگیشون یه آدم سن و سال دار هست که روزی 1000 تا پست فوروارد می کنه تو گروه که از کله صبح با "سلام صبح قشنگتون شکلاتی" شروع میشه و نصف شب با "شب عالیتون پرتقالی" تموم!
پستای بین این دو تا پیامم شامل پیام هایی می شن که می گن "زندگی گل است،شما سنبلید،انسانیت از زمین و آسمون می باره،خیلی بدبختی اگه فک می کنی خوشبخت نیستی و..."
هیچی دیگه!می خواستم بگم ما تو گروهمون دو تا از این مدل آدما داریم که قشنگ معلومه یه رقابت تنگاتنگ در ارسال پیام بیشتر باهم دارن(:عمرشون دراز...

علی الحساب صبح زیبای آدینه تون بخیر(:

  • میس واو

یک عدد تماشاگر هستم(:

+ لذتی که در دیدن زندگی زن و شوهره جوونی هست که پا به پای هم و کنار هم تلاش می کنن تا زندگیشونو بسازن برابری می کنه با لذت دیدن رشد کردن و بزرگ شدن نهالی که کاشتی.

حس خیلی خوبیه کسی باشه که حاضر باشی کنارش زندگی رو بسازی،حتی از صفر!بدون اینکه خسته شی یا شاکی،حتی اگه خسته و شاکی شدی بازم دلت گرم باشه به بودنش و به خاطرش دست از تلاش و مبارزه نکشی. بوس رو کله همچین زندگی هایی!!😘😄پایدار...💖

+ لذتی که در دیدن زندگی زن و شوهری هست که همدیگه رو درک می کنن و همیشه هوای همدیگه رو تو هر شرایطی دارن برابری می کنه با لذت گرفتن دستهای مادر و برداشتن اولین قدم در کودکی.

+ لذتی که در دیدن زندگی زن و شوهری هست که شادن، زندگی رو سخت نمی گیرن و سعی می کنن بچه های شادی تربیت کنن که بلد باشن حتی از ساده ترین چیزا لذت ببرن،برابری می کنه با لذت تورهای آخره هفته ای که 20 تومن از هزینه شو هم تخفیف گرفتین😆

+ لذتی که در دیدن زندگی زن و شوهری هست که دوتایی باهم و هماهنگ با همدیگه بچه هاشونو تربیت می کنن و براشون مهمه فرزندان خوب و نجیبی داشته باشن برابری می کنه با قبول شدن تو آزمونی که براش خیلی تلاش کردی و پذیرفته شدن تو اون برات خیلی مهم بوده.

+ لذتی که در دیدن زندگی زن و شوهری هست که سعی می کنن همدیگه رو بهتر بشناسن و نیازهای همدیگه رو به درست ترین شکل برطرف کنن برابری می کنه با پیدا کردن یه دوست صمیمی که تا آخر عمر رابطتون باهم ادامه داره.

لذتی که در یک رابطه ی دو طرفه ی زن و شوهری هست که بر پایه اعتماد،احترام،عشق و درک متقابله با هیچ چیز قابل مقایسه نیست.


پس اگه در خودتون نمی بینید چنین رابطه ای رو بوجود بیارید یا کسی رو پیدا نمی کنید که بتونید باهاش چنین رابطه ای رو شکل بدید ازدواج نکنید حتی اگه به قول سمانه احساس کنید تو هیاهوی رابطه های دو نفره انگار شما فقط به تماشای جهان آمده باشید!!

ولی اگه چنین رابطه ای رو شروع کردید تو رو جدتون غر غرای زندگیتونو به جون همکار مجردتون که رابطش باهاتون در حد سلام علیکه نزنید|:

باور کنید به او ربطی نداره مادرشوهرتون چه آدم خبیثیه یا شوهرتون چه آدم دهن بین و بی دست و پایی!

هی هم نیایید بهش بگید خوش به حالت مجردی،چقد ال و بل و جیمبلی/: ممکنه همیشه سعه صدر نداشته باشه ها!از من گفتن😐

  • میس واو

امان از غرور

تندیس دو تا آدم بزرگ که بعد از مشاجره، کلافه به هم پشت کردن و قهرن،در حالیکه کودکهای درونشون مشتاقانه می خوان باهم ارتباط برقرار کنن.

تقریبا همه آدما تو زندگیشون حداقل یکبار در چنین شرایطی قرار گرفتن.وقتایی که با تمام وجود می خواستن دیوار غرورشونو  بشکنن و فاصله ها رو کوتاه کنن ولی موفق نشدن.

  • میس واو

هیچی دیگه...(:

شرح عکس: 

× سوال: در تولید مثل جنسی چگونه جاندار کامل تشکیل می شود؟
+ جواب: ما می دانیم که تخمک(گامت ماده) داخل خودش غذا دارد و یک جا ثابت است ولی اسپرم (گامت نر) درون خود غذا ندارد و برای پیدا کردن غذا یک جا ثابت نمی ماند و راه می افتد تا غذا پیدا کند.زمانی که گامت نر با گامت ماده ترکیب شود سلول تخم بوجود می آید و سلول تخم با تقسیم میتوز یک جاندار کامل تشکیل می دهد.

حالا فهمیدین چرا و چگونه اینگونه می شه!؟😆می ره غذا پیدا کنه طفلی😂😏🙈

$ دانش آموزای من هستنا که اینچنین نابغه طور گره از سوالات سخت علمی باز می کنن😊😎

سوالی داشتید شماره حساب می دم،در اسرع وقت جوابو می گیرم بهتون می دم😄

+ اینقد که تو این فصل برای هر سوال بچه ها رو پیچوندم که این موارد پیچیده ست و سالهای بعد مفصل اینا رو می خونید عذاب وژدان(!) گرفتم😝

  • میس واو

زندگیه دیگه...

گوشی قدیمیم حکم mp3 پلیرو داره.آخرین بار که زدم به لپتاپ تمام آهنگای لپتاپو اتوماتیک ریخت تو گوشی.از آهنگای قدیمیه مدرن تالکینگ و وست لایف تا معین و آهنگای شاد عروسی!الان دارم آهنگ "گل به سر عروس یالا" گوش می دم،صرفا جهت اطلاع(:

یه نویسنده می گه: "زندگی چیزیه که برات اتفاق می افته وقتی داری برای چیز دیگه ای برنامه ریزی می کنی."بقیه رو نمی دونم ولی زندگیه من خیلی شبیه این جمله ست.خیلی کم پیش اومده زندگیم اونجوری که دلم می خواد یا براش برنامه ریزی کردم پیش بره.نمی دونم،شاید الان که تو فاز بی حوصلگی هستم اینجوری فک می کنم.شایدم اصن هیچ برنامه ای برای زندگیم ندارم|:

به هر حال یه روزایی آدم دلش می خواد یقه ی یکی رو بگیره و ازش بپرسه آخه چرا، در حالیکه خیلی مایله اون یه نفر روزگار باشه.

یکی از حسای خیلی بد زندگیم که گاهی به شدت دچارش میشم اینه که با تمام وجود احساس می کنم خدا منو میبینه و صدامو می شنوه ولی منو نادیده می گیره و این عذابم می ده.

بگذریم...یه کم از این روزا بگم:

اولین عضو مجمع دیوانگان مادر شد(: "ترانه" دختر تپل مپل و ریزه میزه ی چشم و ابرو مشکیه که دلش می خواست ببینه واقعا دنیا همون مجمع دیوانگانی هست که مامانش یکی از اعضای خوشبخت اونه((:

دیگه اینکه مدرسمون اینقد شیک شده که هیچ مدرسه ای به پاش نمی رسه!! در و دیوارا رو رنگ کردن.روی دیوارا سرامیک زدن.جای تخته ها و کمدا رو عوض کردن.خلاصه که نویی ازش می چکه!از این هفته دوباره صبحی شدیم.

بعد از مدتها به یه همکار قدیمیه صمیمی زنگ زدم،سر کار جدیدش بود،باهام سرد برخورد کرد.بهم برخورد.با خودم گفتم واقعا رسم دوستی چیه!؟چند شب بعد بهم زنگ زد،گفت اونروز نمی تونسته راحت صحبت کنه در حالیکه من کلی در موردش بد فکر کردم.

هفته ای که گذشت از خودم و اخلاقم راضی نبودم/:

ولی همه اینا بهونه بود تا بنویسم درسته زندگی خیلی وقتا اون چیزی که می خوایم نیست،درسته یه وقتایی روی سرد و بی روحشو بهمون نشون می ده ولی پشت همه ی سردی ها همیشه خورشیدی هست که می تابه حتی از لابه لای برگ های زرد و خشک.

  • میس واو

/:

حس آدمی رو دارم که گاوش وسط پل خری زاییده که از قضای روزگار دمم نداره!!به قول خانم فاف اینقدر پیچیده و به قول خودم همینقدر بغرنج/:

می دونم گاو نمی تونه خر بزاد ولی شاید جهش ژنتیکی رخ داده باشه!حوالی شانس من این چیزا عجیب نیست.

  • میس واو

ممنون

+ساعت 9 شب. به سمت کویر.

  • میس واو

گاه نوشت های صورتی من!

اینجا دختری می نویسد که نمی داند...
♢ خوب است با عادت های بد، یا بد است با عادت های خوب.
♢ آرام است، بعضی وقت ها شلوغ، یا شلوغ است بعضی وقت ها آرام.
♢ شاد است، بعضی وقت ها غمگین، یا غمگین است بعضی وقت ها شاد.
♢ شجاع است، بعضی وقت ها ترسو، یا ترسو است بعضی وقت ها شجاع.
♢ عاشق است، بعضی وقت ها فارغ، یا فارغ است بعضی وقت ها عاشق.
اینجا دختری معمولی از لحظه ها و افکارش می نویسد.

♤ به منظور دنبال شدن، نوشته هامو دنبال نکنید. دنبال کردن نوشته های هرکس کاملا سلیقه ایه.
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan