یک عدد پست دیداری نوشتاری...!

دیروز تصمیم گرفتیم افطار بریم بهشت.قبلا گفته بودم که از کویر تا بهشت با وسیله نقلیه شخصی حدودا بیست دقیقه راهه.با ون یا مینی بوس قاعدتا بیشتر طول می کشه و البته نوسانات بیشتری هم به همراه داره😁
از اونجایی که جدیدا مد شده با اپلیکیشن های مختلف از این فیلم تندا می گیرن و از اونجایی که تجربه های این چنینی نباید از دستم من در بره،دور دور دیروز به سمت بهشت و برگشت به کویر رو تو یه فیلم نشون دادم.

اگه دوست داشته باشی می تونی یک بعداز ظهر رو با من همراه بشی(:البته با دور تند😁

دریافت
مدت زمان: 1 دقیقه 51 ثانیه

+ دلم می خواست می تونستم کل مسیرو فیلم بگیرم تا تفاوت آب و هوا از کویر تا بهشت محسوس باشه.ولی حجم و زمانش خیلی زیاد می شد.با این حال سعی کردم تا جایی که می شه کامل باشه هرچند مجبور شدم کیفیتشو کم کنم/:
++ دوستان تهدید کردن که این اولین و آخرین بار بود که هوس کردم از این فیلما درست کنم!((:

+++ اینم سفره افطار ساده گانه ما در باد!حیف که نشد بلال بخوریم/:

  • میس واو

عشق یعنی،رنگ زیبای انار...

می توان عاشق بود

به همین آسانی ...!

من خودم

چند سالی است که عاشق هستم

عاشق برگ درخت

عاشق بوی طربناک چمن

عاشق رقص شقایق در باد

عاشق گندم شاد!

آری

می توان عاشق بود

مردم شهر ولی می گویند

عشق یعنی رخ زیبای نگار!

عشق یعنی خلوتی با یک یار!

یا به قول خواجه

عشق یعنی لحظه ی بوس و کنار!

من نمی دانم چیست

اینکه این مردم گویند

من نه یاری، نه نگاری، نه کناری دارم ...!

عشق را اما من

با تمام دل خود می فهمم...!

عشق یعنی، رنگ زیبای انار ...!!

فروغ فرخزاد

  • میس واو

اندر احوالات ارشدی جات...!

به جهت بالا بردن سطح مدرک اعضای "مجمع" تصمیم بر این شد امسال اون دو نفری که ارشد ندارن،آزمون شرکت کنن باشد که دری به تخته بخورد و اینا هم یه ارتقایی هم به مدرک خودشون و هم به سطح پرسیتژ مجمع بدن!!!
این وسط یکی به دلیل شرایط پیش اومده همون اوایل از دور رقابت کنار کشید."مدیر مجمع" شد چشم امید ما!
روزی که رفته بود ازمون بده از کناری سمت راستش پرسیده بود"تو چیزی خوندی!؟" طرف گفته بود نه! اینم بهش گفته بود"خب پس واسه چی پا شدی اومدی"😆
از کناری سمت چپش پرسیده بود خوندی؟
طرف گفته بود فقط تستای چهارتا درسو.
اینم تمام سوالای آزمونشو از روی کناری سمت چپش زده بود.با چه ترفند و تطبیق گزینه ای، بماند!

بعد از آزمونم که ازش پرسیدیم چیکار کردی،می گفت دعا کنین دختره خوب خونده باشه!!
ناگفته نماند الان چند ساله ارشد شرکت می کنه،هر سالم یه رشته!
از دیروز اینقد که ما سایت سنجشو رفرش کردیم اونی که برای رتبه یک خونده بود پیگیر نبود.
امروز نتیجه شو دیده.می گیم خب؟؟
می گه دختره خنگ یکی رو منفی زده،یکی رو 17 درصد،یکی رو 2 درصد!ننشسته دو کلمه زبان بخونه حداقل!!😂
می گیم حالا رتبت چند شده.می گه فلان.بعد از کارنامش اسکرین شات گرفته فرستاده،میبینیم یه صفر برای رتبش کم گفته!مثلا 3000 رو گفته 300!
نابغه فک کرده ریاله باید یه صفر برداره تومن شه😂والا!
با این اوصاف شبانه مجاز شده.البته یحتمل یه شهر دور قبول شه ولی ما به آیندش امیدواریم😂

بعد از اینکه کلی اذیتش کردیم،"لام" می گه ولی جدا از شوخی تبریک می گم مجاز شدی،باید یه شیرینی تپل مهمونمون کنی😈😄

#مجمع دیوانگان😁

  • میس واو

دریای وارونه

من این هوا را دوست دارم.
این آسمان را که شبیه دریای وارونه کف آلود است دوست دارم.
دلبری های دختر آخر بهار را که به خانه بخت می رود دوست دارم.
صدای دوردست و آرام غیرتی شدن های آسمان را برایش دوست دارم.
جای بوسه های گاه و بی گاه قطره های باران را روی زمین دوست دارم.
رقص مستانه نسیم را لابه لای برگهای درخت انگور حیاط دوست دارم.
صدای پچ پچ دوستت دارم های باد را کنار گوش آخرین نسل گل های بهار، دوست دارم.
من خدای این همه عاشقانه را دوست دارم...
+ این پستو که می نوشتم یاد یه خاطره افتادم.خواهرم که اول دبستان بود برای جمله نویسی هاش فقط می نوشت "دوست دارم".
مثلا جمله با پدر:من پدر را دوست دارم.
مدرسه:من مدرسه را دوست دارم.
درخت:من درخت را دوست دارم.
ترک[به فتح ت و ر] دیوار:من ترک دیوار را دوست دارم((:
++ به به، به این هوا...❤

  • میس واو

روح ملکوتی من...(:

این روزا بعد از ساعت چهار و پنج انگار روحم با سرعت نور در ملکوت سیر می کنه که زمان اینطور کند می گذره و به شدت بسط پیدا می کنه!!*
پیاده تا اونور شهر بری نون بخری برگردی احتمالا عقربه دقیقه شمار به اندازه دو دقیقه تکون خورده باشه!

بیکار که میشم فکرم واسه خودش اینور اونور می چرخه.منم مثه وقتی کسی بچه های کوچیکو اذیت می کنه بدو می رن به بزرگترشون می گن،تا می خوام بلند بلند فک کنم بدو صفحه ی مدیریت وبلاگمو باز می کنم.

می خوام بنویسم باید بی خیال قضاوتای آدمایی بشم که روشن کردنشون فقط انرژی و وقت تلف کردنه و در مقابل "درک کردن دیگران" از خودشون مقاومت نشون می دن یا باید،باید،باید بتونم طرز فکرمو در مورد بعضی چیزا عوض کنم، ولی حوصله توضیحش نیست یا شاید اینقد تکراری شده که چیزی نگفتن بهتر از تکرار طوطی وار منه...

+ در سرعت های بالا،زمان منبسط میشه.ینی زمان برای کسی که داره با سرعت خیلی زیاد حرکت می کنه نسبت به کسی که ساکنه یا سرعت کمتری داره کندتر می گذره.

  • میس واو

/:

از این به بعد پستای خصوصی تر رو رمز دار می نویسم.رمزم به همه اونایی که آدرس وبلاگ داشته باشن داده میشه.والسلام😎

  • میس واو

جای خالی...

خب من عشق را جورِ دیگری می دیدم...
از اولش هم همین طور بودم!
این که مثل یک دکمه ی شُل به پیراهن کسی آویزان باشم را دوست نداشتم؛ این که مثل تابلوی راهنما مدام یادآورِ باید و نبایدی باشم را؛ دوست نداشتم... این که...!
من می خواستم با هم عبور کنیم؛ گاهی حتی پس و پیش؛ اما در ‏حرکت... من ‏ایستادن را قبول ندارم، من درجا زدن را دوست ندارم، من از هر آنچه که او را از رفتن باز می دارد، بیزارم.
می خواستم قایق نجات باشم، بال پرواز باشم، چراغ روشنی که از هر جای تاریکی نگاه کند می بیندش...
می خواستم هر جا ایستاد و خسته شد، نوک قله را نشانش بدهم و سرخوشانه پا به پایش بدوم، حتی اگر خودم به هیچ جا نرسم...
هیچ وقت تصاحب کردن را یاد نگرفتم!
این که بروی با چنگ و دندان یک کسی را مال خودت کنی، یک چیزی را به خودت ببندی، دست کسی را تنها برای آن بگیری که فرار نکند؛ مگر نه اینکه هر کس تنها به خویشتنش تعلق دارد، پس ‏جنگ برای چه؟!
آدمیزاد بخواهد دلش به ‏ماندن باشد هزار فرسخ هم دور شود، باز هم مانده است...! وقتی کسی را دوست داری،باید از خودت بدانی اش...آدمیزاد مگر برای داشتن خودش میجنگد؟!
من بلد نیستم بجنگم،سخت ترین روزها را فقط گریه می کنم و فکر میکنم لابد دلش جای دیگری ست و آدم نباید دنبال رفتنی ها بدود...!
باید بنشیند پشت در و یواشکی ‏گریه کند...
من با بند بند وجودم ‏دوسَت می دارم و سیاست و حساب و کتاب و روانشناسی و تاریخ و جغرافی را هم دخالت نمیدهم...
من فقط زندگی می کنم و زندگی هم بالاخره یک جا تمام می شود.
بگوییم دوستت دارم و بنشینیم به تماشا، بگوییم دوستت دارم و دست و پا نزنیم، اشک و لبخندمان را بغل بگیریم و همه چیز را صبورانه بسپاریم به زمان...
چرا که زیر آسمان برای هر چیز زمانی ست...
حالا بعضی وقت ها یک چیز کوچکی توی قلبم خسته است، دلش مهربانی می خواهد، بعضی وقت ها بیخودی تند تند می تپد و تقصیر هیچ کس هم نیست؛ بیخودی دیوانه می شود و دلش کرور کرور لحظه های بی دغدغه ی عاشقانه می خواهد؛دلش می خواهد می توانست بگوید:
مسافر کوچولو، شازده کوچولوی من،یا بیا و کنارم بمان، یا این دخترکِ مغرورِ گل به دامنِ بهانه گیر را باخودت بردار و ببر گوشه ای با عشق گم و گورش کن...

نویسنده: مهسا چراغعلى

+ بعضی حرفا و متنا اینقد شبیه شخصیت آدمه که یه دوست وقتی اونو می خونه، برات می فرسته و می گه اینو انگار از روی من و تو نوشته...انگار!

++ عکس نوشت:امروز ساعت نه صبح،زنگ زدن از خواب بیدارم کردن که میای بریم بهشت!؟ و خداوند مرا پایه ی ددر دودور آفرید که یه ربع بعد آماده منتظر بودم بیان دنبالم تا تو بهشت این گلو ببینم و عکسشو ثبت کنم...شب خوش.

  • میس واو

از کفر من تا دین تو...

اعتقاد مثه نخ تسبیحه.وقتی اعتقادت سست باشه اعمالت بالاخره یه روز از هم می پاشه.
اعتقادات هرکس مخصوصه خودشه.هیشکی نمی تونه به زور و اجبار کسی رو بکشه به راه خودش و همسو کنه با اعتقادات خودش.
یه نفر ممکنه از یه سنگ که بهش "ایمان" داره معجزه ببینه،یکی دیگه از خالقی که همیشه بهش گفتن قادره مطلقه و او هم ظاهرا پذیرفته هیچی نبینه،چون واقعا به قادر مطلق بودنش ایمان نداره.
شاید اگه یه روز می فهمیدیم چیزی که آدم خودش بهش رسیده،هرچند اشتباه، خیلی ارزشمندتر از چیزیه که یکی دیگه می خواد هرجور شده او رو به اون برسونه، دیگه اینقد تو سر و کله هم نمی زدیم و زندگی رو برای همدیگه تلخ نمی کردیم.

بی جستجو ایمان ما از جنس عادت می شود / حتی عبادت بی عمل وهم سعادت می شود

+ این فیلمو از دیشب چند بار دیدم.چندبار ینی حدود ده بار.این بشر( محمد علی کلی) خودش به خداش رسیده که اینقد محکم ازش حرف می زنه.چقد دوست داشتنیه.خدایش بیامرزاد...

دریافت
مدت زمان: 39 ثانیه [تقریبا 2.14 مگ]
  • میس واو

چرندیات شبانه

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • میس واو

رنگ خدا

من اهل سرزمین استعاره هام.خیلی وقتا کلمه هامو در لفافه میپیچم و ثبتشون می کنم.وقتی از عشق،امید،تنهایی،شادی و عقایدم می نویسم،تعریفای خودمو دارم و خیلی محتمله این کلمه ها فقط یه نقاب یا یک کالبد باشن برای نمایش چیزی که پسه ذهنمه.وقتی گلایه می کنم یا غر می زنم و کلمه ها رو کنار هم ردیف می کنم فقط خودم می دونم پشت هر کلمه چی گذشته.زیاد پیچیده نیست،هرچند احتمالا راه های زیادی برای قضاوت باز میمونه...
+ روزه نمی گیره.می گه خدای من با خدای بقیه فرق داره.خدای من منتظر ننشسته تا مچمو بگیره و عذابم کنه.
می گم باشه سلام منو به خدات برسون!
+ بچشو زودتر از شیر گرفت تا امسال بتونه روزه بگیره.می گه در بزم خدای من،هرکی مقرب تره،جام بلا بیشترش می دهند.
می گم خوبه،سلام منو به خدات برسون!

بعد دوباره به خدای خودم فکر می کنم.مثه دیشب قبل از خواب،مثه امروز بعد از خواب.مثه همه لحظه هایی که کم میارم.همه لحظه هایی که خوشحالم.همه لحظه هایی که به تناقض می رسم...
با خودم فک می کنم بقیه هم به خداشون اینقد فک می کنن!؟اینقد بگو مگو دارن!؟اینقد برو بیا!؟
خدای من چه جوریه واقعا!؟
کوچیکتر که بودم خیلی وقتا قبل از خواب به خدا فک می کردم.اینکه چه شکلیه!؟الان که من دارم بهش فک می کنم داره چیکار می کنه!؟وقتی هیشکی نبوده و تنهای تنها بوده چیکار می کرده!؟اخلاقش چه جوریه!؟...اینقد فک می کردم تا خوابم می برد.
شاید نباید تا به جواب سوالام نرسیدم خوابم می برد!
آخه می دونی،وقتی به جواب سوالات نرسی،وقتی چیزی که میبینی با چیزی که شنیدی و یاد گرفتی جور در نیاد،وقتی در جواب خیلی از سوالات بگن صبور باش و این دائم تو ذهنت بچرخه که صبر فقط یه راهه گریزه واسه جوابی که وجود نداره.تو میمونی و خدایی که نمی دونی باید ازش بترسی یا دوستش داشته باشی...
احتمالا آخره آخرش بی تفاوتی ته نشین میشه تو کاسه صبرت که حس خیلی تلخیه...

نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی/ نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی
نه جان بی نصیبم را پیامی از دلارامی/ نه شام بی فروغم را نشانی از سحرگاهی
نیابد محفلم گرمی نه از شمعی نه از جمعی/ ندارد خاطرم الفت نه با مهری نه با ماهی
به دیدار اجل باشد اگر شادی کنم روزی/ به بخت واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی
کیم من؟ آرزو گم کرده ای تنها و سرگردان/ نه آرامی نه امیدی، نه همدردی، نه همراهی
گهی افتان و خیزان چون غباری در بیابانی/ گهی خاموش و حیران چون نگاهی بر نظرگاهی
رهی تا چند سوزم در دل شبها چو کوکبها/ باقبال شرر نازم که دارد عمر کوتاهی

  • میس واو

گاه نوشت های صورتی من!

اینجا دختری می نویسد که نمی داند...
♢ خوب است با عادت های بد، یا بد است با عادت های خوب.
♢ آرام است، بعضی وقت ها شلوغ، یا شلوغ است بعضی وقت ها آرام.
♢ شاد است، بعضی وقت ها غمگین، یا غمگین است بعضی وقت ها شاد.
♢ شجاع است، بعضی وقت ها ترسو، یا ترسو است بعضی وقت ها شجاع.
♢ عاشق است، بعضی وقت ها فارغ، یا فارغ است بعضی وقت ها عاشق.
اینجا دختری معمولی از لحظه ها و افکارش می نویسد.

♤ به منظور دنبال شدن، نوشته هامو دنبال نکنید. دنبال کردن نوشته های هرکس کاملا سلیقه ایه.
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan