دلتنگم و با هیچ کسم میل سخن نیست...

و ما می دانیم سینه ات از آنچه آنان می گویند تنگ می شود.

سوره حجر - آیه ۹۷

  • میس واو

هفته ای که گذشت...!

از صمیم قلب معتقدم حقِ هر ادمیه که دوست داشته بشه.هرکسی باید کسانی رو داشته باشه تا با چشمای نگران مسیر رفتنشو دنبال کنن و منتظر برگشتنش بشن.هرکس باید کسانی رو داشته باشه تا دلش گرم بشه که زندگی هرچند سخت،ارزششو داره به خاطرش بجنگه.هرکس باید کسانی رو داشته باشه تا گاهی با عشق در آغوشش بگیرن،ببوسنش و از زندگی لبریزش کنن.به قول دوستی،آدمه دیگه،گاهی دلش بغل می خواد!!

اون افراد می تونن پدر یا مادر باشن،فرزند،همسر،معلم،شاگرد یا یه دوست...ترحم برانگیزه شخصی که جای خالی فردی اینچنینی رو تو زندگیش احساس می کنه.از این رو مادرم همیشه می گه تا جاییکه می تونید به همه محبت کنید و باهاشون مهربون باشید،کاری که من اونو نسبت به کسایی که احساس خوبی بهشون ندارم با "بی تفاوتی" جایگزین می کنم!

البته اکثرا چنین اشخاصی رو تو زندگیمون داریم هرچند ممکنه بلد نباشیم احساساتمونو قشنگ و درست به هم نشون بدیم.چیزی شبیه به ستم!واقعا این غرور، ظلمه به خودمون و اونایی که دوستشون داریم/:خداوندا این غرور رو ازم بگیر(:

چند روز پیش وسط سالن ایستاده بودم یه دفعه یکی از پشت دستاشو دورم حلقه کرد،صورتمو که برگردوندم ببینم کیه شروع کرد صورتمو بوسیدن.دستامو از حلقه دستاش در اوردم زدم به پشتش گفتم بیا برو سر کلاست!دوباره بوسم کرد و بعد با خجالت گفت خانم میشه شما هم بوسم کنید!؟!

بله دیگه!یه لحظه به این دختر یازده ساله حسودیم شد که اینقد راحت حرف دلشو زد(:[صحنه رو با اهنگ بک گرانده "مرا ببوس برای آخرین بار" تصور کن مثلا!(; ]

همون روز از اداره اومده بودن بازدید! تو کلاس بودم یه آقا در زد وارد شد،داشت فامیلمو می پرسید که دیدم یکی از پسرا از پنجره ی پشت سرم که روبه روی در کلاس میشه داره می گه خانم واو همونیه که گفتیم خانوم ما بوده!!بازرسه یه لحظه هنگ کرد بعد بهش گفت چقد تو شیطونی بچهO.oمنم یه لحظه هنگ کردم کِی اینو بهش گفتن!

پس فرداش معلمه بچه ها رفته بود براشون CD بذاره،کامپیوتر بالا نیومده بود.زنگ تفریح بچه ها اومدن گفتن خانم ببین کامپیوتر درست میشه می خوایم سرود ملی گوش بدیم.درست کردن کامپیوتر همانا و هجوم بچه ها به دفتر همان.به معلم امسالشون می گفتن بیایید ببینید از هر انگشت خانممون یه هنر می ریزه!O.oمی گم بابا من دیگه خانومتون نیستم بفهمید اینو(:

خلاصه نه پیش بازرس برام آبرو گذاشتن،نه پیش مدیر و بقیه!(:

یکی از معلمای سن و سال دار می پرسید باهاشون چطوری رفتار کردی که این طوری باهات رفتار می کنن!؟ گفتم نمی دونم این حس از کجا ناشی شده.من معمولی رفتار کردم فقط سعی کردم همشونو دوست داشته باشم و حرفاشونو بشنوم و مشکلاتشونو ببینم هرچند اونا بیشتر از چیزی که انتظار می ره به من وابسته شدن.یه طوری که گاهی ابراز احساسات زیادشون خودمم خسته می کنه.بعضی وقتا از عواقبشم می ترسم.باعث حساس شدن بقیه هم شدن|: ولی بازم دوستشون دارم با اینکه دیگه دلم نمی خواد این وابستگی ادامه داشته باشه...

+ دیروز بچه های اون یکی مدرسه گفتن میاین جمعه بریم سینما!؟گفتم جمعه نمی تونم ولی اگه شما امروز عصرن بتونید منم میام. قرارمون جلوی سینما شد،فیلم محمد رسول الله.بعداز ظهر چهل نفر اومده بودن!من و مریم و عرشیا هم رفتیم.به نظرم فیلمش می تونست خیلی بهتر از این باشه.برای اینکه متوجه قسمتهای مختلفش بشی نیاز به اطلاعات قبلی بود که اکثرا بچه ها نداشتن و متوجه نمی شدن!بچه ها که خوبه،مریمم هی وسطش توضیح می خواست و من همون توضیحی رو که باید بهش می دادم بلند می گفتم تا بچه ها هم متوجه بشن.(ما جدا از بقیه نشسته بودیم)آخرش بهش می گم مریم دینی ها رو با تک ماده پاس می کردی!!؟می گه نه بابا فیلمش خیلی ثقیل بود،می فهمی ثقیــــــل! (B

+ برگشتن تمام راه عرشیا حرف می زد من و مریم با دهن باز گوش می دادیم.از برجام و توافق بگیر تا مزایای ازدواج با یه مرد پولدار!!!ینی آینده ای که این نسل خواهند ساخت دیدنیه!

+ خیلی وقتا دلمون کسی رو می خواد که باشه تا فقط به حرفامون گوش بده،بدون اینکه قضاوتمون کنه.فقط بودنش مهمه یا دوست داشتنشم مهمه؟نمی دونم!

  • میس واو

Do, what U ❤...❤ what U do

استاد راهنمام شخصیت جالب و متفاوتی داشت.تِزش برای زندگی این بود: "باید از زندگی لذت برد.پس یا کاری رو انجام بده که دوست داری،یا سعی کن کاری رو که انجام می دی دوست داشته باشی." تو یه برهه ای که استادای دیگه مثه ماشین مقاله نویسی مقاله می دادن، او به موسیقی علاقمند شده بود.ویالون،موتسارت،پیانو،بتهوون!تمام پیج فیس بوکش پر بود از ویدئوهای آهنگای اینا!

درسته یه وقتایی برایند کارایی که انجام می دم به سمت کارایی که دوست دارم میل نمی کنه ولی خیلی وقتا-نه همیشه- "سعی می کنم" از کارایی که انجام می دم لذت ببرم.اینطوری می تونم زندگی رو شگفت انگیز و قشنگ تر ببینم.

مهم نیست اون کارا چقد از نظر دیگران کوچیک و بی اهمیت جلوه کنه،مهم اینه خودم از انجام دادنشون لذت می برم.

  • میس واو

رو نیمکت بی تو، تو قلب پاییزم....

امروز شال و کلاه کردیم رفتیم عکسای پاییزانه امسالو گرفتیم.هوا "بارونیِ نیمه ابری آفتابی، همراه با باد تند و سرد" بود! یه هوایی که مخصوص کویر و بهشته کویره!

هرجا قشنگ بود می ایستادیم یه عکس می گرفتیم می پریدیم تو ماشین گرم می شدیم دوباره می رفتیم عکس می گرفتیم میومدیم تو ماشینآرام

اینم من! رو نیمکت بی اوآرام دارم از سرما هم یخ می زنمپا در دهان

  • میس واو

امتحان

کبریای توبــه را بشکن پشیمانی بس است
از جواهر خانه ی خالی نگهبانی بس است
*
ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین
آبرو داری کــن ای زاهد! مسلمانی بس است
*
خلـق دل سنگ اند و من آیینه با خود می برم
بشکنیدم دوستان! دشنام پنهانی بس است
*
یوسف از تعـبیر خــواب مصـــریان دل ســـرد شد
هفتصد سال است می بارد! فراوانی بس است
*
نسل پشت نسل تنها امتحان پس می دهیم
دیگر انسانـــی نخواهد بود قربانــی بس است
*
بـــر سر خوان تـــو تنــــها کــــفر نعمت مــــی کنیــم
سفره ات را جمع کن ای عشق! مهمانی بس است
فاضل نظری
+ به نظر می رسه شعر و عکس ارتباط چندانی باهم نداشته باشن.
++ لپ تاپ خراب شد.یک عدد فاخته ی بی حال تمام سوالای امتحانو با دست نوشت...
  • میس واو

اسپیرال طلایی

با یک فنجان چای هم می توان مست شد، اگر...

+ یه غروب پاییز و قطاب درست کردن با مامان؛ در حالیکه وقتی داری شیرینی ها رو تو روغن می چرخونی به حرفاش که بوی درددل می ده هم گوش می کنی.

++ شیرینی ها رو به شکل اسپیرال چیدم، اونم از نوع طلاییش(:

  • میس واو

تو ذهنت چیه...!؟

تصور کن اگه پیشونیه آدما شیشه ای بود و می تونستی افکارشونو ببینی،آدمایی که باهاشون در ارتباطی در موردت چی فک می کردن!؟من چندتا از آدمایی رو که بیشتر یا اخیرا باهاشون در ارتباط بودم تصور کردم!(:

+ ادامه مطلب داره...

  • میس واو

عذرِ پوزش...!!!

فاطمه اینقد باهوش و بانمک بود که آخرین باری که مادرش رو دیدم بهش گفتم دوست دارم اگه یه روز یه دختر داشتم شبیه فاطمه باشه.تک فرزند خانواده بود ولی با اینکه همه ی امکانات براش فراهم بود نازپرورده و لوس بار نیومده بود.وقتی حرف می زدم حواسشو جمع می کرد تا ببینه چه کلمه ی جدیدی بکار می برم تا همونو تو یه جمله تحویل خودم بده.یه ضرب المثلم بلد بود که تو اکثر جمله هاش یه طوری جا می داد و جالب اینجاست جمله هاشو بی ربط نمی کرد:" هرچه کنی به خود کنی،گر همه نیک و بد کنی."

یه بار در مورد ادب براشون صحبت کردم،گفتم اگه حرفاتونو باادب مطرح کنین حتی اگه حرفتون اشتباه باشه طرف مقابل حرفتونو تا اخر گوش می ده و از این حرفا...بعد از اون صحبت فاطمه وقتی می خواست سوال بپرسه دستشو بالا کرد و گفت:معذرت می خوام که پوزش می طلبم!!!وقتی اینو گفت بی هوا زدم زیر خنده،خودشم شروع کرد با من خندیدن.یه دل سیر باهم خندیدیم.دوبار حسابی مثه دو تا خواهر باهم خندیدیم،یه بار اینجا بود.

اینا رو گفتم که بگم بعضی وقتا شور یه چیزی رو در میاریم،گاهی وقتا هم شعور یه چیزی رو نداریم.این خیلی خوبه که وقتی لازمه معذرت خواهی کنیم به اندازه کافی قدرت انجام این کار رو داشته باشیم ولی نباید عذرخواهی کردن رو یه راه دررو بدونیم واسه انجام دادن هرکاری که دلمون می خواد،بعدشم توقع داشته باشیم عذرمون پذیرفته بشه چون به خیال خودمون جرات معذرت خواستنو داشتیم.

شاید اگه می دونستیم چیزی به اسم پوزش خواستن وجود نداره، کمتر خطا می کردیم.

  • میس واو

آینه

بیا که ترجمه ای، سکوت آینه را...

  • میس واو

من و کتابای بابام...!

شبای بلند پاییز جون می ده واسه کتاب خوندن.چون هوا زود تاریک میشه حتی اگه بیرون برم وقتی برگردم بازم کلی وقت هست که دست بزنم زیر چونم و فکر کنم چطوری وقتمو پر کنم.از هر زاویه هم نگاه می کنم دیدن برفک تلویزیون جذاب تر از برنامه هاشه!فقط گاهی برنامه "۱۰۰ برگ" شبکه چهار رو میبینم. 

از اینرو بهتر دیدم از کتابخونه چندتا کتاب انتخاب کنم که هم وقتم پر شه، هم سرانه ی مطالعه رو یه تکونی بدم!

پدرم از دوران جوونیش سه تا کتابخونه کتاب داره ولی کم تر پیش میاد بین کتابا کتابی رو پیدا کنم که خوندنش برام جالب باشه.البته چند روز پیش اینجا یه نمایشگاه کتاب برپا شده،قراره برم چندتا کتاب بخرم ولی علی الحساب یه کتاب پیدا کردم به اسم "مربیان بزرگ" اثر "ژان شاتر"در مورد نظر تربیتی پونزده تا از مربیای بزرگ غرب.تاریخ انتشارش واسه تیرماه ۶۹ئه!قیمتشم هزار ریال!!انتشارات دانشگاه تهران.

  • میس واو

گاه نوشت های صورتی من!

اینجا دختری می نویسد که نمی داند...
♢ خوب است با عادت های بد، یا بد است با عادت های خوب.
♢ آرام است، بعضی وقت ها شلوغ، یا شلوغ است بعضی وقت ها آرام.
♢ شاد است، بعضی وقت ها غمگین، یا غمگین است بعضی وقت ها شاد.
♢ شجاع است، بعضی وقت ها ترسو، یا ترسو است بعضی وقت ها شجاع.
♢ عاشق است، بعضی وقت ها فارغ، یا فارغ است بعضی وقت ها عاشق.
اینجا دختری معمولی از لحظه ها و افکارش می نویسد.

♤ به منظور دنبال شدن، نوشته هامو دنبال نکنید. دنبال کردن نوشته های هرکس کاملا سلیقه ایه.
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan