تنهایی های دو نفره

تصور کن...

مامانت تو آشپزخونه سرگرمه کاراشه،می ری میشینی رو اُپن و شروع می کنی باهاش حرف زدن،از هر دری براش می گی و او گاهی برای اینکه نشون بده داره به حرفات گوش می ده برمی گرده نگات می کنه و جمله ی کوتاهی می گه و تو دوباره با هیجان و گاهی کمی مکث، براش از اتفاقایی که تو روز برات افتاده تعریف می کنی.

یه بعدازظهره دلگیر،دوستت زنگ می زنه و می گه پنج دقیقه دیگه اماده باش بریم پارک و تو کمتر از پنج دقیقه ی بعد منتظر، دم در ایستادی و یه ربع بعد رو چمنای پارک نشستین و دارین از دغدغه ها و خاطره هاتون باهم حرف می زنین.

با کسی که کنارش احساس آرامش می کنی و اونو دنیای خودت می دونی شونه به شونه ی هم قدم می زنین و باهم از آرزوها،آینده،نگرانی ها و حتی بی حوصلگی هاتون حرف می زنین.

بی شک، تو دنیا لحظه هایی وجود دارن که به یک عمر می ارزن...لحظه های تنهایی های دو نفره...

+ "اندوه" یک داستان ۶ کلمه ای از آلیستر دانیل که بهترین داستان خیلی کوتاه جهان شده: " هیچ حواسم نبود، دو فنجان ریختم."

  • میس واو

امروزنوشت

از قدیم گفتن زن واسه هضم دلتنگی هاش،گریه نمیکنه،خرید می کنه،بعله!(: از اینرو امروز با لیلون قرار گذاشتیم بریم دور دور و خرید! مریمم یه روز مکالمه رایگان گرفته بود و از اونجاییکه فقط خط من همراه اوله زنگ زده بود ساعتی رو به چرت و پرت گفتن سپری کنیم که بهش گفتم به ما بپیونده...روحیم بسی تغییر کرد. نیمه ی گمشده جان،اگه بعدا یه روزی آدرس اینجا رو بهت دادم و نوشته هامو خوندی یادت باشه وقتی ناراحتم و بهت می گم تنهام بذار،شعور داشته باش تنهام نذار وگرنه با دوستام می رم خرید!(;

  • میس واو

لالاییِ بارون

یکی به زبون ِ همه ی گُلا
اسم تو رو داره میزنه صدا
بـــــارون

+ کویر داره یه شبِ تابستونیه بارونیِ دل انگیز رو تجربه می کنه...خدایا شکرت...

  • میس واو

شراره ای مرا به کام می کشد...

تجربه ی نوشتن،خوندن،حرف زدن بهم نشون داده همیشه آدمایی پیدا می شن که از لحظه هات به نفع خودشون استفاده کنن.فرقی هم نمی کنه تو اون لحظه چقد شاد بوده باشی یا غمگین.اونا تیر خودشونو تو تاریکی پرت می کنن.تجربه یه موضوع دیگه هم بهم یاد داده و اون اینکه این آدما وقتی پیداشون می شه که اونایی که باید باشن نیستن یا حضورشون کمرنگه.

ناراحتم،از دست آدمایی که می دونن چطوری می تونن روحت رو عذاب بدن و از هیچ تلاشی در این راه مضایقه نمی کنن.اینا به معنی واقعی کلمه عوضی ان.

+ کتاب "جاناتان مرغ دریایی" جز چهار پنج تا کتابیه که تاحالا هدیه گرفتم.از تو قفسه بر می دارمش.کتاب حجیمی نیست ولی تاحالا رغبتی برای خوندنش نداشتم.بازش میکنم؛صفحه ی اولش با خودکار نوشته: "تو می توانی به هرمکان و هر زمانی که آرزو داری بروی،تقدیم به فائزه ی مهربانم که اوج رویایش آرزوی من است.۹۲/۱۰/۱۵ "...فردا می خونمش.

+ مرا ببر امید دلنواز من//ببر به شهر شعرها و شورها

  • میس واو

یه حقیقته

ادما فقط صبا تو یه دنیا زندگی می کنن/شب هرکس تو دنیای خودش پرسه می زنه

  • میس واو

بخند،دنیا خنده هاتو کم داره...(:

خیلی وقت پیشا قبل از اینکه دوربین دیجیتال بیاد،یه مدل دوربینایی بود که تایمر داشت.عکاس برای اینکه خودشم تو قاب تصویر باشه جاشو تنظیم می کرد و دوربینو می ذاشت رو تایمر.بعد سریع میومد تو جای خودش کنار بقیه مستقر می شد.تو این مدل عکسا کسی نبود بگه "سیــب" ولی یه هیجانی تو چهره ی آدمای عکس موج می زد که ناشی از دلهره ی نرسیدن عکاس قبل از آخرین تیکِ تایمر بود.

با پیشرفت بیشتر تکنولوژی دوربینای دیجیتال اومدن که محدودیت تعداد عکسای گرفته شده رو به شکل چشمگیری کاهش دادن.اونموقع می شد با ژست و فیگورای مختلف عکس گرفت،عکسو پاک کرد و دوباره و چندباره عکس گرفت.شاید این موضوع باعث میشه اونی که عکاسه تو یه عکس نباشه و تو عکس بعدی جاشو با یکی از آدمای تو عکس عوض کرده باشه.خنده توی این عکسا بعد از "سیــب" گفتن عکاس روی لبا پررنگ می شد!

حالا گوشی های موبایل این امکانو فراهم کردن که بدون نیاز به عکاس عکسای سِلفی گرفت.آدمای تو عکسای سلفی به خودشون لبخند می زنن نه به هیچ کسِ دیگه ای که با گفتن "سیــب" یه خنده ی مصنوعی رو مهمون لباشون کنه!

+ مونوپادا هم اختراع خوبین.هم آدما رو مجبور می کنن برای اینکه تو یه قاب قرار بگیرن نزدیک بهم باشن و هم به خودشون لبخند بزنن(:

+ گوشیمو به لپتاپ وصل کردم دو تا عکس بریزم،یهو هرچی اهنگ تو لپتاپ بود ریخت تو گوشیم.الان رَندُم داره برام می خونه،رفته رو یه آهنگ بی کیفیته قدیمی که خوانندش هی می گه "منو ببوس!"...((: مگه داریم!؟مگه می شه!؟((:

+ آهنگ مدار صفر درجه فوق العادست...یک آن شدن این عاشق شدن/دنیا همان یک لحظه بود/آن دم که چشمانت مرا/از عمق چشمانم ربود...عالیه...چیزی نمی دانم از این،دیوانگی و عاقلی...

+ خب فردا هم که عید نیست...امشب آخرین سَحره ماه رمضونه امساله...امیدوارم سَحر خوبی باشه براتون...

  • میس واو

مگه داریم!؟مگه میشه!؟ (:

به قلب ِ من تو با چشمت ، تو هر دم می زنی تیشه
نکن با قلب ِ من بازی...مگه داریم؟ مگه میشه...؟؟

  • میس واو

یک شعر...

* کوچ کردم که دلم را به کسی نسپارم 

حس خوبیست که من این همه بی آزارم

* عشق احساس قشنگیست ولی من شخصا 

دیدگاهی متفاوت به دو عاشق دارم

* خوش ندارم به کسی قولی و قلبی بدهم

که به یک حادثه روزی دل از او بردارم
* این دلیلی ست که در این سفر تنهایی
از مسیری که به عشقی برسد بی زارم

شاعر: ؟

  • میس واو

حقیقت دارد!؟

گاهی وقت ها حقایقی هست که وقتی بیان می شوند حکم سیلی ای را دارند که بر گونه ات می نشیند،آنچنان محکم که لحظه ای با خود می اندیشی کجای راه را اشتباه رفته ام،کجای کارم غلط بوده است، مقصر کیست!؟ و در خیالت دختر غمگینی می شوی که زیر باران،در خیابان، مسیر جاده ای نامعلوم را گرفته است و می رود و می رود در حالیکه دست هایش جیبهای بارانی اش را پر کرده اند و هجوم افکار ذهنش را!

+ وقتی می شه گفت علم پیشرفت کرده که بشه هرشب قبل از خواب مغزو در اورد،گذاشت تو آب نمک،صب تر و تازه و رِفرِش شده گذاشت سر جاش!

+ ینی واقعا من بی احساسم!؟!

|:

  • میس واو

کاملا محتمل است...

اولین شاعر جهان

حتما بسیار رنج برده است

آنگاه که تیر و کمانش را کنار گذاشت و کوشید برای یارانش آنچه را که هنگام غروب خورشید احساس کرده توصیف کند!

و کاملا محتمل است که این یاران

آنچه را که گفته است

به سخره گرفته باشند...

جبران خلیل جبران

  • میس واو

گاه نوشت های صورتی من!

اینجا دختری می نویسد که نمی داند...
♢ خوب است با عادت های بد، یا بد است با عادت های خوب.
♢ آرام است، بعضی وقت ها شلوغ، یا شلوغ است بعضی وقت ها آرام.
♢ شاد است، بعضی وقت ها غمگین، یا غمگین است بعضی وقت ها شاد.
♢ شجاع است، بعضی وقت ها ترسو، یا ترسو است بعضی وقت ها شجاع.
♢ عاشق است، بعضی وقت ها فارغ، یا فارغ است بعضی وقت ها عاشق.
اینجا دختری معمولی از لحظه ها و افکارش می نویسد.

♤ به منظور دنبال شدن، نوشته هامو دنبال نکنید. دنبال کردن نوشته های هرکس کاملا سلیقه ایه.
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan