واژه های گنگ

قناعت، لجبازی، دلسوزی، انتقاد پذیری، غرور و خیلی از صفات دیگه واژه هایی هستند که هرکس به زعم خودش براشون تعریفی داره. یادمه یه بار یکی ازم پرسید دختر لجبازی هستی؟ گفتم منظورت از لجباز بودن چیه؟ گفت مثلا اگه یکی بهت بگه این لباس بهت نمیاد نپوش، می پوشیش؟گفتم آره لجبازم چون اگه خودم احساس کنم بهم میاد و دوستش دارم می پوشمش.این در حالی بود که لجبازی برای من تعریف دیگه ای داشت. این موضوع برای هر واژه ی دیگه ای هم که این قابلیت رو داره سلیقه ای تعبیر بشه صادقه.
یکی فک می کنه دلسوزی یعنی همیشه از حق خودش بگذره. قناعت یعنی در سختی زندگی کنه یا غرور یعنی به روی هیچکس لبخند نزنه.
ولی از نظر یکی دیگه دلسوزی، مهربونیِ به جا تعریف می شه. قناعت، با توجه به شرایط، خوب زندگی کردن و غرور، جدی بودن ها و صمیمیت های تعریف شده.

  • میس واو

آبتنی

دلم هوای آبتنی کردن ظهرهای تابستان را کرده است...همان روزها که آرزو می کردیم تابستان زودتر بیاید تا وان ِ پلاستیکی قرمز را مهمان حیاط کنیم؛پر از آب.بعد سرمان را توی آن فرو ببریم و قدرت حبس نفس هایمان را شماره کنیم...یاد روزهای غرور بچگانه ات وقتی شلنگ را بی هوا کشیدی،پایم به آن گیر کرد و لبه ی تیز پله چانه ام را خراشید...یادم هست صدای بلند گریه ام را و حواسم که به تو بود،به چشمان وحشت زده ات و به نقاب بی تفاوتی ای که به چهره زده بودی...دوست داشتم جلو بیایی و بخواهی چانه ام را ببینی حتی اگر مطمئن بودی نمی گذارم ...آخر آن روزها من هنوز برادر تو بودم...برادری همیشه از تو پرحرف تر، پررو تر و شلوغ تر!

پ.ن ۱: برادرم تا چهار،پنج سالگی فک می کرد من برادرشم((:نمی دونم این به خاطر این بود که دوست داشت یه برادر داشته باشه یا صرفا تو تطبیق کلمات خواهر و برادر اشتباه می کرد ولی در هر صورت میخواست از من نقل قولی بکنه می گفت داداشم گفته!((:

پ.ن ۲: منم همیشه دوست داشتم یه برادر بزرگ تر از خودم داشته باشم.تازه اونموقع که سریال "سه در چهار" می داد کشف کردم دوست داشتم برادرم شبیه علی صادقی تو اون سریال باشه(((:

  • میس واو

یادته!؟

چند سال پیش تمام لحظه ها و احساسات خاصم ثبت می شد تو نوت گوشیم...یه بار اتفاقی سر کلاس متنی رو که یه زمانی تو چنین شبی نوشته بودم دادم بخونی!هنوز یادمه چه ذوقی کردی وقتی فهمیدی یکی دیگه هم مثل تو اشک ها و لبخندهاشو تو گوشیش می نویسه...بعد ازم خواستی چندتا از نوشته هامو برات بفرستم و من چندتا از نوت هایی رو که کمتر خصوصی بود برات سِند کردم!متن شبِ قدرمم بین متنایی که برات فرستادم بود.هنوز یادمه چه ذوقی کردم وقتی شب Sms دادی چندبار اونو خوندی و آروم اشک ریختی...
الان خیلی وقته دیگه اون گوشیمو ندارم ولی اون متن رو تو دفترم نوشته بودم و امشب پیداش کردم...(متن ساده ای بود ولی دل تو پاک بود)
+اضافه شد:(همون متن)
امشب،شب قدر است...اما امشب،شب نیست،ماه است،نه یک ماه،هزار ماه...
سرت را رو به آسمان بگیر و یقین بدان نگاهت تا به خدا می رسد...امشب آسمان بی پرده است...
امشب او را خواهی فهمید چون خودش می خواهد تا طعم شیرین فهمیدنش را بچشی...اشک هایت گواه آن اند که خود نیز خواهان فهمیدنشی...تو او را در مکان و زمانی درک خواهی کرد که از پاک ترین انسان هایی که فهمیدش تاب دوریش برنتافت و به سویش شتافت...امشب او با تمام عظمتش در قلب کوچک توست...نه میزبان تو بلکه نگهبان قلبت...
سرنوشتت را می سراید،تقدیرت را رقم می زند و بیش از همیشه دوستت دارد...او به قلبت می آید و روح خداییش را در تو جلا می دهد باشد که کدرش نکنی تا نور او همیشه از آن عبور کند و راهنمای زندگیت باشد...

  • میس واو

|:

اولین کاری که بعد از درست کردن وبلاگم کردم،برداشتنه لینکدونیش بود.دلیلش هم این بود که نه دوست داشتم و نه حوصله که براساس این اصل نانوشته که هر رفتی یه اومدی داره برم هر وبلاگی رو بخونم و برای هر مطلب و نوشته ای نظر بدم!در واقع اول اینجا رو درست کرده بودم فقط واسه خودم...هرچند به مرور چندتا دوست وبلاگی هم پیدا کردم.الان هم کلا هفت هشتا وبلاگ رو دنبال می کنم و واسه سه چهارتاشون نظر می ذارم،برای بقیشون هم خواننده ی خاموشم.
اینا رو گفتم چون امروز برای اولین بار رفتم تو لیست وبلاگای به روز شده و دو تا کشف جدید کردم:اول  اینکه سه تا وبلاگ خوب پیدا کردم که خواننده خاموششون شدم،دوم اینکه فهمیدم چقد آدم شکست ِ عشقی خورده تو این مملکت هست و من خبر نداشتم!

  • میس واو

"یک" با "یک" برابر نیست...

هیچ وقت یه روز خوب شبیه یه روز معمولی نیست،،،یه دوست خوب شبیه یه دوست معمولی،،،یه شب خوب شبیه یه شب معمولی...
یه روز خوب ممکنه تا چند روز حالت رو خوب کنه،یه دوست خوب تا چند سال و یه شب خوب تا...
گاهی یک دقیقه کافیه تا کل زندگی کسی از این رو به اون رو بشه،دیگه چه برسه به یک شب که ارزشش بیشتر از هزار ماهِ...
امیدوارم تو این شبای خوب...(زیرِ لب آرزوتو بگو)
پ.ن: اونموقع که مدرسه می رفتم عاشق دیر رفتن و تعطیلی روزای بعد احیا بودم....همیشه هم دوست داشتم با مامانم حتما برم احیا ولی هنوز "ب" بسم الله جوشن کبیر رو نخونده بودن خوابم می گرفت و تقریبا وسطای جوشن کبیر نشسته خوابم می برد!

  • میس واو

?!What's on my mind

+ هر آدمی یه عطر خاص داره.بعضیا عجیبْ بی دلیل به دل آدم می شینن،فک کنم  عطرشون خیلی نابه!(مثه اینکه از اتاق فرمان می گن عطر مشهده! >__< )
+ یه قانونی هست که خیلی بی خوده،اونم اینه که اونی رو که دوست نداری ببینی راه به راه میبینی ولی اونی رو که دوست داری ببینی انگار از مادر زاده نشده!...
+ از آسمون آتیش می باره!تمام ِ روز منم و خیال تبلور قطره های آب روی دیواره ی ظرف یخ در بهشت موقعِ افطار...!(جمله رو داشتی چه عشقولانه بود((:  )
+ میگما قدیما اینترنت نبوده،شب زنده داری چقد سخت بوده!
+ قالت فائزه(!):"هیچ چیز به اندازه ی در آوردن حرص آن کس که بی جهت حسودی می کند دل آدمی را خنک نمی نماید!"
+ تو خونمون برادرم گرماییِ،به خاطر او کولر باید در بیشتر ساعات روز روشن باشه،ضمنا با نورم مشکل داره...هی او کولر رو روشن می کنه و پرده رو می کشه،من خاموش می کنم،پرده رو  می بندم!خیلی هم مسالمت آمیز مثه قارچ و جلبک تو گلسنگ در کنار هم زندگانی می کنیم!!

  • میس واو

بیا به باران تکیه کن...

عشق می خواهی؟آرامش؟شادی؟...کافیست دلت آینه باشد تا در برابر آینه اش بی نهایتی بسازی از هر آنچه خوبیست...وقت آن رسیده است تا صیقل دهی دلت را و زنگار بزدایی اش...زمان آن است تا با او بی نهایتی بسازی به وسعت بی کرانگی اش...کافیست قدر این شب ها را بدانی و به بارانِ رحمتش تکیه کنی...
پ.ن:وقتی دو تا آینه ی تختُ مقابل هم قرار بدی،بی نهایت تصویر تشکیل میشه.

  • میس واو

۱ و ۲

۱- کارشناسی که بودم همیشه غبطه ی بچه های خوابگاه رو می خوردم.دوست داشتم منم خوابگاهی باشم!هرچی هم دوستای خوابگاهیم از سختی های خوابگاه می گفتن گوشم بدهکار نبود.هنوزم تصور خوابگاه منو یاد جودی ابوت میندازه((:به نظرم خوابگاهی بودن تو مقطع کارشناسی،مشقِ خوبی واسه مستقل شدنه؛هم واسه پسرا،هم واسه دخترا!خلاصه اینکه در اون دوران قسمت نشد منم از این مشقا تمرین کنم (:
۲- به نظرم اونایی که تو محیطای بزرگ زندگی می کنن یاد می گیرن به مسائل از دیدِ خودشون نگاه کنن ولی اونی که تو یه محیط کوچیک زندگی می کنه برای جبران این موضوع سعی میکنه دنیا رو از دریچه ی کتاب و اینترنت ببینه.فک می کنم دسته ی اول به مسائل واقع بینانه تر نگاه می کنن،البته مطمئن نیستم...نگاهم به این موضوع هم مثه مسئله ی خوابگاست(:
پ.ن۱: امشب فینال جام جهانیه،بین آرژانتین-آلمان...چون حس نوستاراداموسیم میگه آرژانتین می بره لذا از همین الان بردن کاپ جام 2014 رو به مولر و دوستاش تبریک می گم((:
بعدنوشت:آلمان برد...همه ی جایزه ها هم تقسیم شد!به منم جایزه بهترین پیشگوی جام تعلق گرفت!!!از دم همه ی پیشگویی هام برعکس بود((:میخوام بیفتم تو کار پیشگویی آینده و کف بینی (((:

  • میس واو

اگه آدمی...

مهم نیست چه دینی داری،مهم نیست خدا رو چطوری تصور می کنی،مهم نیست به چه آیینی معتقدی...حتی اگه دین و آیینت رنگ خدایی هم نداشته باشه،باید رنگ آدمیت داشته باشه،اگه آدمی!باید یه چیزی از اخلاق به گوشت خورده باشه،حداقل باید بدونی "شرافت" چند بخشه!

  • میس واو

P:

واقعا که!برزیلم برزیلِ دهه شصتیا!((:

  • میس واو

گاه نوشت های صورتی من!

اینجا دختری می نویسد که نمی داند...
♢ خوب است با عادت های بد، یا بد است با عادت های خوب.
♢ آرام است، بعضی وقت ها شلوغ، یا شلوغ است بعضی وقت ها آرام.
♢ شاد است، بعضی وقت ها غمگین، یا غمگین است بعضی وقت ها شاد.
♢ شجاع است، بعضی وقت ها ترسو، یا ترسو است بعضی وقت ها شجاع.
♢ عاشق است، بعضی وقت ها فارغ، یا فارغ است بعضی وقت ها عاشق.
اینجا دختری معمولی از لحظه ها و افکارش می نویسد.

♤ به منظور دنبال شدن، نوشته هامو دنبال نکنید. دنبال کردن نوشته های هرکس کاملا سلیقه ایه.
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan