عاقل بودن یا نبودن...!

از نظر فنی عاقل بودن با عاقل پنداشته شدن بسی فرق می کنه!یه وقتایی هم هست آدم دوست داره از عاقل بود استعفا بده...یا درست تر بخوام بگم از عاقل پنداشته شدن!

پ.ن:یه بار سر یه کلاس مختلط حوصلم سر رفته بود داشتم رو کاغذ نقاشی می کشیدم و از اینکه تو اون کلاس شرکت کردم تو دلم به خودم غُر می زدم و می گفتم احساس حماقت می کنم که تو این کلاس شرکت کردم و از این حرفا، که اون قسمت احساس حماقت می کنمش ناخودآگاه رو کاغذ مکتوب شد!به واسطه پسری که کنارم نشسته بود در طرفه العینی کل کلاس فهمیدن که بله ایشون ینی من احساس حماقت می کنم!(:

پ.ن۲:کماکان به پیش بینی نتایج بازی های جام جهانی مشغولم،هرچند صادقانه اعتراف می کنم استعداد اون هشت پا تو جام جهانی قبل در این زمینه از من بیشتر بود...!

  • میس واو

گاهی وقت ها...

گاهی وقت ها دلت می خواهد با یکی مهربان باشی
دوستش بداری و برایش چای بریزی
گاهی وقت ها دلت می خواهد یکی را صدا کنی
بگویی سلام،می آیی قدم بزنیم؟
گاهی وقت ها دلت می خواهد یکی را ببینی
گاهی وقت ها...آدم چه چیزهای ساده ای را ندارد...!                            
"افشین صالحی"


پ.ن۱:گاهی وقت ها دلت می خواهد کسی باشد که با او چای بنوشی،با اطمینان به چشم هایش خیره شوی،او عاقلانه نصیحتت کند و تو حرفهایش را جانانه بپذیری!
پ.ن۲:چایی خوردن با کسی،واسه من که چایی خور نیستم یه دلیل واسه دوست داشتن اون شخص محسوب میشه! ((:
پ.ن۳:گاهی وقت ها چیزهای ساده ی زیادی داریم ولی نمی بینیمشون...

  • میس واو

...

هستم، فقط چند روزه حرف زدن و حرف نوشتنم نمیاد!همین(:

  • میس واو

3-1

اون زمان که ما در رِنج سنی پنج تا هشت سال به سر میبردیم یکی از بازی های مفرح و دم دستی کارت بازی بود.این کارتا انواع مختلفی داشت؛مثلا کارت ماشین یا فوتبال.یه بسته کارت بیست و چهارتایی شاید،که دست آدم رو تو اختراع روش بازی هم باز می ذاشت!ما بیشتر کارتای فوتبال رو می گرفتیم.گفتن نداره که هرکی تعداد کارتاش بیشتر بود احساس ابهتی می کرد در حد آل پاچینو تو پدرخوانده!
یه روش بازی اینجوری بود که کارتا رو بین خودمون تقسیم می کردیم،بعد اونی که نوبتش بود میدید تو کارتاش کدوم گزینه بیشترینه همونو می گفت.روی هرکارت یه سری اطلاعات در مورد هر تیم بود:مثلا تعداد گل های زده.تعداد حضور در جام جهانی و این قبیل اطلاعات.
کسی که کارت آرژانتین و برزیل بهش میفتاد جز افراد خوش اقبال روزگار و کسی که کارت ایران بین کارتاش بود جز بدشانس ترینا بود.اون موقع تعداد حضور در جام جهانی ایران کمترین بود تو بقیه تیما؛دو بار!

پ.ن:یکی هم نیست به من بگه آخه تو بابات نوستاراداموس بوده یا خودت که الکی میشینی میگی عمرا امشب برزیل ببره،اگه برد آب طالبی بستنی مهمون منی!؟!؟

  • میس واو

التماس دعا...عیدتون مبارک

یا مولانا یا صاحب الزمان

الغوث الغوث الغوث

ادرکنی ادرکنی ادرکنی

الساعه الساعه الساعه

العجل العجل العجل

یا ارحم الراحمین به حق محمد و آل الطاهرین

  • میس واو

4 1 0 2

جام جهانی 98 بود.یه روز تو خونه نشسته بودیم که زنگ در به صدا در اومد.برادرم که رفته بود در رو باز کنه چنان ذوق زده برگشت که با احتمالی قریب به 99.9% گفتیم یکی به تعداد اعضای خانواده واسمون بلیط بازی های فرانسه رو آورده و ما هنوز چمدونامونو نبستیم و زبان فرانسه که هیچ،زبان انگلیسیمونم در حد "I am blackboard"ئه!
بعد از اینکه نفس داداشم نصفه و نیمه بالا اومد، معلوم شد شوهر خالم چند تا بسته ی بزرگ پفک نمکی واسمون آورده تا بازی ها رو با هیجان بیشتری دنبال کنیم!حالا نه اینکه عاشق سینه چاک فوتبال و توپ و این حرفا باشه،نــــــه!گویا یکی از دوستاش تعدادِ زیاد بسته های پفک رو با قیمت بسیار مناسبی براش حساب کرده بود و ایشون هم فرصت رو غنیمت شمرده بودن جهت شاد سازی بچه های فامیل!
بله دیگه!جام جهانی 98 با گل تاریخی خداداد عزیزی به استرلیا تو ذهن همگان ماندگار شد و با بسته های پفک نمکی در ذهن بستگان ما!

 پ.ن:فردا بازی های جام جهانی 2014 برزیل شروع می شه!به امید اینکه یکی در بزنه و چند تا بسته ی بزرگ پفک نمکی واسمون بیاره و البته تیم ایران کمتر گُل بخوره!

  • میس واو

همینجوری...!

روش من در زندگی ساده است:
با من خوب رفتار کن و من قطعا با تو خوب تر رفتار خواهم کرد (:

.............................
پ.ن 1:کلاسی که می رفتم امروز تموم شد.از همه دوستان طلب بخشایش نمودیم بابت همه خوبـــــــــــــــی ها و بدی هامون! جالب اینکه یکی از بچه ها که بیشتر از بقیه سر به سرش می ذاشتم اومد گفت:می شه شمارتو داشته باشم!؟
فک کنم خوشش اومده می خواد از راه دور و تلفنی هم باهم گپ دوستانه داشته باشیم

پ.ن 2:کتاب "عطر سنبل،عطر کاج" رو خوندم.دوستش داشتم؛هم زبان طنزشو،هم فیروزه رو

  • میس واو

[نیشخند]...!

همیشه زندگی آدم ها به رنگ آرزوهایشان نیست...گاهی در پسِ همه رنگ ها،این رنگ های سردند که بیشتر جلوه گرند...و تو آنقدر چیره دست نیستی تا آسمان خاکستری را نارنجیِ پس از طلوع کنی.
روزهایی که حرفهایت نه صورتی اند و نه آبی، بارها کلمه ها را زیر و رو می کنی،جمله ها را پس و پیش، تا شاید بهانه ای پیدا کنی برای نوشتن روزنوشتی رنگی!
روزهایی که دلت می خواهد تمام آرزوهایت را بچپانی درون کوله ای و راهی سرزمین ناشناخته ها شوی،،،دلت تنوع می خواهد،هیجان و ماجراجویی...اما همین که اراده می کنی آماده ی سفر شوی به یاد می آوری که ای بابا! کوله پشتی نداری که!...(:

  • میس واو

همخوانی دختران خرداد ماه

تعریف از خود نباشه من خودم شخصا یک ساعت از سرانه مطالعه کتاب رو به تنهایی و یه تنه به دوش می کشم،البته الان یه کم تو این امر خطیر کوتاهی می کنم ولی بازم به جرات می تونم بگم نیم ساعتش هنوز رو دوش خودمه!(:
اونموقع ها که سنم کمتر بود کتابا رو بر اساس عنوان و شکل جلدشون انتخاب می کردم،یه کم که بزرگتر شدم اول فصل آخر کتاب رو می خوندم اگه خوب تموم میشد از اول می خوندمش!الان ولی دوست دارم از هر نویسنده معروف حداقل یه اثر بخونم تا با قلمش آشنا بشم.
دیشب که تو نت می گشتم به این کتاب رسیدم :" زیارت نامه ی مرغ سحر و همخوانی دختران خرداد ماه/سید علی صالحی/انتشارات چشمه"
بله دیگه!ما اینقد معروف بودیم و خودمون خبر نداشتیم!؟


پ.ن۱:یکی از دوستان سفارش اکید بر خوندن کتاب "عطر سنبل،عطر کاج" کرده.نمی دونم موضوعش چیه ولی اسمش قشنگه.

پ.ن۲:بین کتابایی که خوندم سفرنامه ماژلان و سینوهه رو بیشتر دوست داشتم...پابه پای شخصیتای داستان زندگی کردم…

  • میس واو

من برگشتم...(:

همیشه همین طور بوده،با شوق میرم مشهد ولی وقتی از یه روز بیشتر اونجا میمونم دوست دارم زودتر برگردم…نه اینکه اینقد دلتنگ کویر بشم یا از سفر خسته،ولی مشهد پر از تظاهره و دوروییِ…پر از آدمایی که از کنار اعتقادات مردم نون می خورن،حتی پر از مردمی که نمی دونن کجا اومدن!
آدمایی که به هزار زحمت خودشونو می رسونن به ضریح امامی که عرب بود و بعد طوری که انگار از کارزار جنگ برگشتن میان میگن عربا چقد وحشی ان!
همین آدما وقتی با یه عرب بری تو یه مغازه چنان با عزت و احترام باهاش برخورد می کنن که انگار نه انگار تو همون هموطنی هستی که خون کوروش تو رگهاتون جاریه و هزار مزخرف دیگه ای که تمام اینترنت رو باهاش پر میکنن...
اینجاست که می فهمی می گن امام رضا (ع) غریبه ینی چی...

  • میس واو

گاه نوشت های صورتی من!

اینجا دختری می نویسد که نمی داند...
♢ خوب است با عادت های بد، یا بد است با عادت های خوب.
♢ آرام است، بعضی وقت ها شلوغ، یا شلوغ است بعضی وقت ها آرام.
♢ شاد است، بعضی وقت ها غمگین، یا غمگین است بعضی وقت ها شاد.
♢ شجاع است، بعضی وقت ها ترسو، یا ترسو است بعضی وقت ها شجاع.
♢ عاشق است، بعضی وقت ها فارغ، یا فارغ است بعضی وقت ها عاشق.
اینجا دختری معمولی از لحظه ها و افکارش می نویسد.

♤ به منظور دنبال شدن، نوشته هامو دنبال نکنید. دنبال کردن نوشته های هرکس کاملا سلیقه ایه.
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan