زنگو بزن،فرار کن...!

چند روز پیش موقع برگشتن از دانشگاه چند تا پسربچه دانش آموز رو دیدم زنگ یه خونه رو زدن فرار کردن.هم خندم گرفت هم تعجب کردم...خندم گرفت چون منو یاده یه خاطر از کودکیام انداخت،متعجب شدم چون فکر نمی کردم الانم بچه ها از این سرگرمیا داشته باشن!خب زمان ما که مثه الان نبود بچه ها اینقدر تو تکنولوژی و سرگرمی های مختلف غوطه ور باشن...اونموقع این کارا جز سرگرمی  های نسبتا سالم و خلاقانه محسوب می شد!...و اما خاطره ای که به یادش افتادم...

الانمو نگاه نکن اینقد خانمم...بچه که بودم اصولا در زمره کودکان شر قرار می گرفتم؛بی رحمانه!...به جرم بالا رفتن از در و دیوارهای " کوتاه"، اونم گاهــــــــــی اوقات... خالم اینا یه همسایه داشتن که زنگ خونشون 3 تا دکمه رنگی داشت و از حد معمول پایین تر نصب شده بود(بی تردید هرکدوم از این موارد به تنهایی خودش عامل وسوسه انگیزی محسوب می شه!).یکی از سرگرمی های نسبتا سالم ما زنگای خونه ی اینا رو زدن و در رفتن بود...یادمه با پسرخالم در یه ساعت مشخص از ظهر وقتی اهل خونه در حال استراحت بودن می رفتیم بیرون...2 تا زنگو من نگه می داشتم یکی رو پسرخالم...بعد در می رفتیم...یه بار آقای همسایشون پشت در کمین کرده بود همین که زنگا رو زدیم پرید بیرون...مچ دست هردوتامونو گرفت برد جلوی خونه خالم اینا،زنگشونو زد...خالم اومد بیرون...آقای همسایه هم شروع کرد به گله و شکایت کردن...در این هنگام خاله محترم(که بسیار دوستشون دارم و براشون از خدا آرزوی عمر با عزت می کنم) دست پسرشونو  گرفتن کشیدن کنار خودشون و با اشاره به من،خطاب به آقای همسایه گفتن:"آقا این بچه خیلی شیطونه.،ما که هرچی بهش تذکر می دیم گوش نمی کنه،شما نصیحتش کن شاید درست شه!"...خلاصه اینکه الان که فک می کنم می بینم آقای همسایه رحم به طفولیتم کرد وگرنه هم اکنون احتمالا باید ناقص می بودم!...به قول یه شاعر جوونی کجایی که یادت به خیر و به قول یه شاعر دیگه بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین!بله!...

 پ.ن: یکی از عوامل تعجب من از عنفوان کودکی این بوده که چرا بعضیا فک می کردن من شیطونم در حالیکه خودم فک می کنم دختر نسبتا آرومیم!؟خیلیم گُلم تازه!...

  • میس واو

پیوند آسمونی

فلسفه ی آفرینش بعضی از انسانها، معنا بخشیدن به بعضی از کلمه هاست.بعضی ها با وسعت آسمونی خودشون زمینی شدند تا ترجمان عینی بعضی از حرفها باشن ، گاهی حتی با سکوت.

" فاطمه " بود تا زن بودن را نمونه باشد و" علی" مرد بودن را اسطوره و " فاطمه و علی " بودند تا عشـــــــــق را با رنگ آسمونی بر بوم زمینی دنیا نقش بزنند تا بر لوح تاریخ حک شود معنای حقیقی عشــــق پاک زمینی ...

 فردا سالروز یه پیوند آسمونیِ، سالروز آغاز یک عشق پاک زمینی، سالروز شروع یک تا ابد باهم بودن...سالروز ازدواج حضرت فاطمه زهرا (س) و امیرالمومنین علی (ع)

*برای همه بهترین آرزوها را آرزومندم ... آرزومندِ برآورده شدن همه آرزوهای قشنگ و آرزومندِ خوشبختی و شاد بودن ابدی...

  • میس واو

اشک ها و لبخندها

قلمت را بردار...

بنویس از شادی ها، در هوا پریدن ها، اشک شوق ریختن ها

از قصه غصه ها،شکستن ها، دویدن ها و نرسیدن ها

بنویس از آرزوها، خواستن ها، امید بستن ها

از ترس ها، رها کردن ها، انزوا گزیدن ها

بنویس از عشق ها، دوست داشتن ها، دل بستن ها

از رنجیدن ها، دل شکستن ها، اشک ریختن ها

بنویس از باهم بودن ها، خندیدن ها، خاطره ساختن ها

از از دست دادن ها، دفن خاطره ها، گذاشتن ها و گذشتن ها

بنویس از حس خوب یادآوری خاطره ها؛از تقلای تلخ فراموش کردن ها

بسرا شعر زندگیت را...

سهل ممتنع ترین شعری که می توان سرود چرا که برای سرودنش باید گرد خاطرات تلخ و شیرین را گرفت...باید طعم فراموش شده اشک ها و لبخندها را دوباره چشید...باید یک عمر زندگی را در چشم برهم زدنی دوباره زندگی کرد...

  • میس واو

شاه خراسان

سلام بر تو ای ارزشمندترین گنجینه ی آرمیده در سرزمینم...سلام بر تو و بر پدران و بر فرزندان پاکت

سالهاست دلم جلد کویت شده است.گاه و بی گاه پر می کشد به آسمان بارگاهت.سالهاست من غریب ترین مهمانِ آشناترین غریب این دیارم،فخرم این است که خورشیدی در مشرق سرزمین من طلوعی بی غروب دارد.

آقای رئوفم،رضا نده که دلم اسیر صیاد تاریکی و ناامیدی باشد،پیش خدایمان ضمانت دلم را بکن،که دلم رمیده ترین آهوی دشت کوی توست، که دلم مشتاق ترین است به اسارت در عشق تو ،که صیاد تو باشی و دلم صید نگاهت.

گرچه از تو دورم به اجبار فاصله ها و لیاقت ها ولی خیال را نه بر پای زنجیر جبریست و نه دغدغه ی  فاصله ای.من با پای خیال با کوله بار غم ها و آرزوهایم نزد تو می آیم به امید سخاوتت،هرچند می دانم لایق وصلت نیستم اما فقط و فقط کافیست اذن به یک لحظه نگاهم دهی تا سرود امید سر دهم و به هرچه غم است به دیده ی حقارت بنگرم.

زاد روزت ای آشناترین غریب عالم بر عرشیان و فرشیان خجسته باد.

پ.ن: "امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء"

  • میس واو

گاه نوشت های صورتی من!

اینجا دختری می نویسد که نمی داند...
♢ خوب است با عادت های بد، یا بد است با عادت های خوب.
♢ آرام است، بعضی وقت ها شلوغ، یا شلوغ است بعضی وقت ها آرام.
♢ شاد است، بعضی وقت ها غمگین، یا غمگین است بعضی وقت ها شاد.
♢ شجاع است، بعضی وقت ها ترسو، یا ترسو است بعضی وقت ها شجاع.
♢ عاشق است، بعضی وقت ها فارغ، یا فارغ است بعضی وقت ها عاشق.
اینجا دختری معمولی از لحظه ها و افکارش می نویسد.

♤ به منظور دنبال شدن، نوشته هامو دنبال نکنید. دنبال کردن نوشته های هرکس کاملا سلیقه ایه.
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan