سکوت

سکوت من هیچگاه نشانه رضایتم نبوده و نخواهد بود.من اگر راضی باشم می خندم،سکوت نمی کنم.

  • میس واو

پاییز،فصل عاشقانه ها

انتخاب کن.این بوم نقاشی اوست و تو مختار در انتخاب رنگی.به مهر برگزین آبی باران آبان و رنگهای آذرین برگ های درختان آذر را.چشم هایت را ببند ، باز کن و بنگر،او تو را در بوم رنگارنگش نقش می زند و تو خود را در دریای رنگهای پاییزی او غوطه ور خواهی دید.به درخت بنگر که چه هنرمندانه رنگهای آتشین را بر برگهای آن پاشیده است و به بارانی که شاعرانه برایت از آسمان فرو فرستاده و به عشق ، که آن را چون عطری سخاوتمندانه در هوای پاییز پراکنده است...فصل عاشقانه ها در راه است. برای عاشق بودن لازم نیست دستهایت در دستهای کسی باشد و قدم هایت هم قدم با قدم های کسی.تو عاشق خواهی بود هرگاه زیبایی های عاشقانه او تو را به وجد اورد،و امید به مهربانیش سرمستت کند...و گویی من اکنون عاشقم...

  • میس واو

توبه نامه

دلت را خانه ما کن

مصفا کردنش با من

به ما درد خود افشا کن

مداوا کردنش با من

بیاور قطره ی اشکی

که من هستم خریدارش

بیاور قطره ی اخلاص

دریا کردنش با من

به ما گو حاجت خود

را اجابت می کنم آنی

طلب کن هرچه می خواهی

مهیا کردنش با من

بیا قبل از وقوع مرگ

روشن کن حسابت را

بیاور نیک و بد را جمع

منها کردنش با من

اگر گم کرده ای ای دل

کلید استجابت را

بیا یک لحظه با ما باش

پیدا کردنش با من

اگر عمری گنه کردی

مشو نومید از رحمت

تو توبه نامه را بنویس

امضا کردنش با من  

  • میس واو

به یاد کودکی ها

امروز این متن رو با دست چپ نوشتم به یاد دست خط روزهای کودکیم

یاد کودکی ها به خیر...

یاد آن روزها که فارق از هیاهوی دنیا سیر می کردیم در آسمان رویاهایمان.آن روزها که برای رسیدن به آرزوها فقط دراز کردن دست ها کافی بود تا به چنگ آوری شادی های بزرگ را برای خواسته های کوچک.آن روزها که دایره لغاتمان کوچک بود،نمی دانستیم دروغ و تهمت چیست،بی وفایی و درد چه معنی می دهد." آن روزها که برای شکستن نوک مدادمان اشک می ریختیم نه برای شکستن دلمان"."آن روزها که قهر می کردیم تا قیامت و لحظه ای بعد قیامت می شد."

یاد کودکی هایمان به خیر...

به خیر باد یاد روزهای شیطنت،روزهای بی خیالی از تمام دغدغه ها،روزهای بی بهانه شاد بودن ها...خانه ام در آسمان بود،آن روزها که تو را به خلوت شیرین تنهایی های کودکیم دعوت می کردم.خورشید چراغ خانه ام بود و ماه شبخوابم،ابرها فرش خانه ام و ستاره ها گل های باغ کوچک همسایه...یاد ستاره چیدن ها و فرار کردن ها به خیر...

یادش به خیر آن روز که برای نخستین بار طعم شیرین نوشتن را تجربه کردم.آن روزها که بزرگترین اشتباهات زندگیم روی ورق های دفتر مشق و املاء بود.’باز آمد بوی ماه مدرسه’ قند در دلم آب می کرد و بوی کتاب و دفتر های نو مستم...

و امروز 16 سال از اولین بار که نامم را نوشتم می گذرد،16 سال از روزهای خوب کودکیم.گذر سالها زمینی تر و باتجربه ترم کرده است.سال هاست آموزگار پاک روح کودکیم بازنشسته شده و بر کرسی آموزشم،روزگار تکیه زده است.حال می دانم دروغ چیست،دل شکستن چه طعمی دارد و می دانم تفاوت انسان شدن و آدم بودن را...

و می دانم چقدر می خواهم دوباره کودک باشم...آنقدر که حاضرم تمام عطای بزرگ بودن را به لقایش ببخشم و دوباره کودک باشم...

پ.ن:اون قسمت از متن رو که تو " نوشتم از خودم نیست.

  • میس واو

گاه نوشت های صورتی من!

اینجا دختری می نویسد که نمی داند...
♢ خوب است با عادت های بد، یا بد است با عادت های خوب.
♢ آرام است، بعضی وقت ها شلوغ، یا شلوغ است بعضی وقت ها آرام.
♢ شاد است، بعضی وقت ها غمگین، یا غمگین است بعضی وقت ها شاد.
♢ شجاع است، بعضی وقت ها ترسو، یا ترسو است بعضی وقت ها شجاع.
♢ عاشق است، بعضی وقت ها فارغ، یا فارغ است بعضی وقت ها عاشق.
اینجا دختری معمولی از لحظه ها و افکارش می نویسد.

♤ به منظور دنبال شدن، نوشته هامو دنبال نکنید. دنبال کردن نوشته های هرکس کاملا سلیقه ایه.
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan