شیرینی پزی

نمی دونم چی باید بنویسم که این لحظه ثبت بشه و یادم بمونه. می دونم که من مقصر نیستم، می دونم که پدرم و مادرم حق دارن، می دونم که خدا اینجوری خواسته. 

یه وقتایی یه چیزایی تو زندگی دست خود آدم نیست. اراده ای تو انتخابش نداره. ولی به خاطرش زجر می کشه. آزرده میشه و حتی می شکنه. عادلانه نیست ولی واقعیته. 

مثه هر شکست خوردنی، مثه هر کم آوردنی، مثه هر نشدنی دنبال یه راه فرارم که داغون تر از چیزی که شدم نشم. نشینم هی فکر کنم چقد راحت این اتفاق افتاد. چرا اینجوری شد؟

رفتم کلاس شیرینی پزی اسم نوشتم. به این امید که شاید شیرینی بتونه طعم تلخ جریانی رو که گذشت خنثی کنه. 

+ خدایا! کاش باهم بیشتر دوست بودیم. 

  • میس واو
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

گاه نوشت های صورتی من!

اینجا دختری می نویسد که نمی داند...
♢ خوب است با عادت های بد، یا بد است با عادت های خوب.
♢ آرام است، بعضی وقت ها شلوغ، یا شلوغ است بعضی وقت ها آرام.
♢ شاد است، بعضی وقت ها غمگین، یا غمگین است بعضی وقت ها شاد.
♢ شجاع است، بعضی وقت ها ترسو، یا ترسو است بعضی وقت ها شجاع.
♢ عاشق است، بعضی وقت ها فارغ، یا فارغ است بعضی وقت ها عاشق.
اینجا دختری معمولی از لحظه ها و افکارش می نویسد.

♤ به منظور دنبال شدن، نوشته هامو دنبال نکنید. دنبال کردن نوشته های هرکس کاملا سلیقه ایه.
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan