شهید برونسی

می خواد بره پیاده روی اربعین. ما رو هم علاقمند کرده. دلم می خواد برم ولی می دونم نمیشه. شاید به خاطر همین مثه او پیگیر رفتن نیستم. گفت به نیت یک شهید نذر کن که به نیابتش بری.

داشتم براش تایپ می کردم یه شهید مهربون بگو که به نیابتش نذر کنم که جملمم به آخر نرسیده بود اسم شهید برونسی اومد تو ذهنم. مطمئن نبودم اسم شهیده یا یه جایی همینجوری به گوشم خورده.

ازش پرسیدم شهید برونسی داریم؟

گفت اره.

نمیشناسمش ولی یه خواسته در حد معجزه ازش خواستم.. تا خدا چی بخواد و چی پیش بیاد..

  • میس واو
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

گاه نوشت های صورتی من!

اینجا دختری می نویسد که نمی داند...
♢ خوب است با عادت های بد، یا بد است با عادت های خوب.
♢ آرام است، بعضی وقت ها شلوغ، یا شلوغ است بعضی وقت ها آرام.
♢ شاد است، بعضی وقت ها غمگین، یا غمگین است بعضی وقت ها شاد.
♢ شجاع است، بعضی وقت ها ترسو، یا ترسو است بعضی وقت ها شجاع.
♢ عاشق است، بعضی وقت ها فارغ، یا فارغ است بعضی وقت ها عاشق.
اینجا دختری معمولی از لحظه ها و افکارش می نویسد.

♤ به منظور دنبال شدن، نوشته هامو دنبال نکنید. دنبال کردن نوشته های هرکس کاملا سلیقه ایه.
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan