دیگه چه خبر!؟!

هرچقدرم که گاهی جاهای دیگه برام جذاب به نظر برسن، نهایتا بازگشتم به سوی وبلاگه!


+ بالاخره بعد از حدود 2 ماه رفتیم به دیدن فرزند مجمع، آیلین خانم. البته می خواستیم دیرتر بریم ولی از بس مریم گفت کادویی که براش خریده یه وقت کوچیک میشه، مجبور شدیم من و او و عروسک بریم تا وقتی بقیه اعضای مجمع آمادگیشو داشتن یه بار دیگه بریم. حالا رفتیم میبینیم لباسی که از جلفا براش خریده تا یکسالگی هم اندازش نمیشه |:

+ گفتیم به پاس زحمات مدیرمون و البته بیشتر واسه در آوردن حرص مدیر اون مدرسه یه هدیه ناقابل آخر سال براش بخریم. مثل همیشه مسئول خریدن هدیه من شدم/:
رفتم از یه مغازه لاکچری یه گلدون با گلاش خریدم که قیمتش بهش نمیومد. عکسشو می فرستم تو مجمع می گم حدس بزنید این گل و گلدون چند!؟ همشون قیمتی کمتر از چیزی که من پرداخت کردم می گن.
می گم حالا چیکار کنم!؟ فک نکنه واقعا ناقابله!!!

لیلون می گه فاکتورشم بذار تو جعبه ش((:
خلاصه گل و گلدونو بردیم مقابل چشمای مدیر بدجنس اون مدرسه، دادیم به مدیرمون و با گفتن جمله ی " ممنون بابت صبوری و همراهیتون در سالی که گذشت" با صدای بلندتر از معمول، ماموریتمونو به طور عالی انجام دادیم^__^

+ اگه دیگران می دونستن من چقد عاشق دریافت کردن نامه ها و مرسولات پستی ام داوطلبانه هی نامه ی فدایت شوم واسم پست می کردن!! ولی از اونجایی که نمی دونن، خودم با خرید اینترنتی خودمو خوشحال می کنم(:
برای ماه رمضون از پیج حاجی خرید کردم. جالب اینکه رو جعبه هم اسمشو نوشته بود "حاجی"! همینقدر رمانتیک |:

اینم محتویات نامه فدایت شومم!

+ دیگه تر اینکه خدا رو شکر کم کم داره این سال تحصیلی تموم میشه! خسته شدم از بس به جای این و اون رفتم. از یه طرف دوست ندارم برم، از طرف دیگه حس انسان دوستانم می گه باید درکشون کنم.

آخرین دوشنبه ی بیکاریمم جای دبیر ورزش رفتم. بعد از سال ها با بچه ها والیبال بازی کردم. آخر زنگ من بودم و دستانی سرخ و فرداش کبود!

+ شاید زیاد جالب نباشه، یا حتی عجیب باشه ولی من عاشق امتحان کردن میوه و غذاهای جدیدم. دیروزم که روزه منو گرفته بود و به شدت گرسنم بود. داشتم تو اینستا می گشتم که پیج زیرو پیدا کردم. یه جوری با ولع فیلماشو می دیدم و لایک می کردمو می فرستادم تو گروه که داد لیلون در اومد. می گم ببین سوسکه چقد برشته و ترد به نظر می رسه!! می گه خدا لعنتت نکنه پاشو برو یه چیزی بخور حال ما رو بهم نزن((:

  • میس واو
دلم پول می خواد با 206 با والیبال.
حسی بود که بعد خوندن پستت بهم دست داد
واقعا!!؟ از کدوم قسمتش دقیقا این سه تا متبادر می شه!؟😆 مثلا آدم توپ والیبالشو بذاره تو 206 ش بعد بزنه به جاده بره غذاها و میوه های جدیدو امتحان کنه!!؟😅
اینم میشه.
تازه لباساش هم خوشگل باشه و مخصوص جاده و والیبال😎
کامنتت یه جرقه زد تو ذهنم. الان می نویسمش، اگه گرسنگی توانشو بده(;
یادم رفت بگم لاغرم باشم
ر. ک. کامنت قبل(:

کلن تو کار ایده دادنم 😎
یس یس😉
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

گاه نوشت های صورتی من!

اینجا دختری می نویسد که نمی داند...
♢ خوب است با عادت های بد، یا بد است با عادت های خوب.
♢ آرام است، بعضی وقت ها شلوغ، یا شلوغ است بعضی وقت ها آرام.
♢ شاد است، بعضی وقت ها غمگین، یا غمگین است بعضی وقت ها شاد.
♢ شجاع است، بعضی وقت ها ترسو، یا ترسو است بعضی وقت ها شجاع.
♢ عاشق است، بعضی وقت ها فارغ، یا فارغ است بعضی وقت ها عاشق.
اینجا دختری معمولی از لحظه ها و افکارش می نویسد.

♤ به منظور دنبال شدن، نوشته هامو دنبال نکنید. دنبال کردن نوشته های هرکس کاملا سلیقه ایه.
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan