نظر شخصی

یکی از دبیرا بهش گفته بود عکسای عروسیتو بیار ببینیم. اینم گفته بود از روی آلبوم عکس می گیرم میارم.
هر بار اون دبیره ازش می پرسید آوردی!؟ می گفت یادم رفت. با خودم می گفتم هر کس بود دیگه بیخیال میشد ولی گویا ایشون تا عکسا رو نبینه ول کن ماجرا نیست.
امروز دوباره پرسید پس عکسات چی شد؟
گفت راستش من نشستم سه ساعت از رو همه ی عکسا عکس گرفتم ولی شوهرم گفت اگه یه وقت یکی گوشیتو بزنه، یا برداره می خوای چیکار کنی؟! پاکشون کن!
منم دیدم راست می گه پاک کردم.
اول با تعجب بهش نگاه کردم بعد خندیدم گفتم چقد قدرت تخیلتون فعاله! مثلا الان عکسا تو گوشیته، یهو اصغر دست کج با یه نقشه از پیش برنامه ریزی شده میاد گوشیتو می زنه که عکساتو پخش کنه!!!
یکی دیگه از همکارا هم که با خنده ی من، جرات خندیدن پیدا کرد ه بود، تمسخر آمیز خندید گفت شوهرت خیلی باحاله. از اون باحالتر تویی.
گفت این که چیزی نیست. من اینقد به شوهرم ایمان دارم که بهم بگه خودتو بنداز تو چاه می ندازم! چون مطمئنم بد منو نمی خواد!

برگشتم بهش گفتم داری شوخی می کنی دیگه!؟
گفت نه به خدا. همین الان بگه خودتو بنداز تو چاه میندازم.
اینبار جدی تر بهش می گم ینی نمی پرسی چرا!؟ فکر نمی کنی ممکنه او هم اشتباه کنه!؟ احیانا دوست نداری گاهی از عقل خودتم استفاده کنی!؟
گفت نه! چون هر بار بهم گفته یه کاری رو انجام نده، من انجام دادم دیدم اشتباه کردم.
می گم چون اعتماد به نفستو از بین برده و تو رو بی چون و چرا وابسته ی خودش کرده.

با خودم می گم این اسمش نه عشقه، نه علاقه. به نظرم اصلا هم قشنگ نیست.
می گه نه من می دونم هرچی او بگه درسته.
می گم به هر حال من شخصا نمی تونم این طرز فکرو بپذیرم.

+ یادم میاد همین همکارم تا پارسال گوشی موبایل نداشت. همون خطی رو که شوهرش داشت به عنوان شماره خودش به همه داده بود. چندبار که نیاز بود بهش زنگ بزنیم شوهرش گوشیو جواب داده بود. همین مسئله چندبار حرصمو در آورده بود. هر وقت بهش نیاز داشتیم بهش دسترسی نداشتیم.
بالاخره امسال اوایل سال گوشی و خط جدا گرفت در حالیکه وضع مالیشونم خوبه.

++ اینکه اینجور روابط چقد درسته یا غلط کاملا نسبیه و به طرز فکر،شخصیت و رضایت طرفین بستگی داره. من اگه یک طرف چنین رابطه ای باشم قطعا ناراضی خواهم بود و نمی تونم اونو ادامه بدم ولی ممکن یه نفر دیگه خیلی ساده با این قضیه کنار بیاد و حتی بودن در چنین رابطه ای رو دوست داشته باشه. 

  • میس واو
خدایا خداوندا... چنین همسر حرف گوش کنی را نصیب ما بگردان :)))
(((: وقتی داشتم این پستو می نوشتم با خودم فک می کردم شوهر ایشون چقد باید بدجنس باشه! البته ممکنه همکارمم تابع بودنو دوست داشته باشه که با توجه به شناختی که ازش دارم تقریبا همینطوره. ولی من آدمایی رو که قدرتی برای اظهارنظر و انتخابی جز یک انتخاب ندارن نمی پسندم. مثلا برای من آدم خوبی که چاره ای جز خوب بودن نداره و در نتیجه همیشه خوبه خیلی از درجه پایین تری برخورداره از آدمی که می تونه بد باشه ولی همه ی سعیشو می کنه تا خوب باشه.
راستی در جواب دعاتون؛ آمین((:
بله آفرین.. حق با شماست.. :) اینطوری هم کیف نمیده اصن.. باید یه مقدار لجبازی کنن.. دعوا.. اینا.. نمک زندگیه.. :))


دیگه خودتون می دونید و خدا!! رو مقدار مطیع بودن و لجباز بودنش باهم کنار بیاید که زندگیتون نه شور بشه نه بی نمک(;
اوهوم.. توکل به خدا.. :)
(:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

گاه نوشت های صورتی من!

اینجا دختری می نویسد که نمی داند...
♢ خوب است با عادت های بد، یا بد است با عادت های خوب.
♢ آرام است، بعضی وقت ها شلوغ، یا شلوغ است بعضی وقت ها آرام.
♢ شاد است، بعضی وقت ها غمگین، یا غمگین است بعضی وقت ها شاد.
♢ شجاع است، بعضی وقت ها ترسو، یا ترسو است بعضی وقت ها شجاع.
♢ عاشق است، بعضی وقت ها فارغ، یا فارغ است بعضی وقت ها عاشق.
اینجا دختری معمولی از لحظه ها و افکارش می نویسد.

♤ به منظور دنبال شدن، نوشته هامو دنبال نکنید. دنبال کردن نوشته های هرکس کاملا سلیقه ایه.
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan