مهشید

مهشید 14 سالشه. یه دختر جسور و حاضر جواب. دختری که درسایی رو که دوست نداره نمی خونه و تکالیف مربوط به اون درسو انجام نمی ده. خجالتی نیست و حرفی رو که فکر می کنه باید بزنه می زنه؛ مقابل هرکس که می خواد باشه. از خیلی جهات از هم کلاسی هاش متمایزه. همه ی مدرسه به اسم میشناسنش. خلاق و باهوشه.
می تونه به تنهایی نقشه بریزه و با همکاری بقیه همکلاسیاش کلاسو تعطیل کنه. یه جورایی رهبره.
با یکی دو تا از معلما هم مشکل داره و چندبار اون روزایی رو که اون درسا رو داشت غایب شده. یکی از اون معلما، دبیر کار و فناوریه. می دونم شیوه ی تدریسش طوریه که خوندن بخش زیادی از درسو می ذاره به عهده دانش آموز و بعد امتحان می گیره. اوایل سال نمره هاش خیلی پایین بود. وقتی به بچه ها گفته بود چرا درس نمی خونید مهشید گفته بود وقتی درس نمی دید چطور توقع نمره ی بالا دارید؟!! از همون اوایل باهم دچار مشکل شدن. می گفت مهشید با چه حقی جواب معلمشو می ده. مهشیدم از لجش روزایی رو که امتحان کار و فناوری داشت نمیومد. درسش همون روزیه که منم هستم. یکی دوبار غایب شد دید خیلی علوم عقب میمونه دیگه غایب نشد ولی با دبیر اون درس زیاد کل کل داشت و یه بار یه جنجال حسابی درست کرد. به نظر می رسه از هیچی نمی ترسه. با همه این توصیفات به نظرم دختر بی ادبی نیست هرچند قبول دارم گاهی جسارتش بر متانتش می چربه.
میام تو دفتر می بینم معلم کار و فناوری داره با پدر یکی از بچه ها تلفنی صحبت می کنه. حرفاش که تموم میشه در جواب نگاه سوال برانگیزم می گه بابای مهشید بود. مدیر می پرسه بهش گفتی!؟ جواب می ده اره گفت من نمی تونم کاری کنم، بهش بگید پروندتو می دیم بهت بری خونه، شاید بترسه.
مدیر می گه باور کن اگه بگیم از خداشه نیاد مدرسه.
دبیر کار و فناوری می گه تقصیر خانوادشه. از بس زیاد بهش رو دادن حالا نمی تونن کنترلش کنن. اینم اینقد پررو و زبون دراز شده که دیگه کسی حریفش نیست.
بعد به من نگاه می کنه تا حرفشو تائید کنم.
می گم ولی من باهاش مشکلی ندارم. تو کلاس من درساش متوسط رو به خوبه. از نظر اخلاقی هم خوبه. می خوام بگم حتی از خیلی از اخلاقاش خوشم میاد ولی بیخیال میشم.

مدیر می گه اخرین بچه ست و فاصله سنیش با خواهر برادرش خیلیه. به خاطر همین زیاد بهش بها دادن.
هرچی فکر می کنم نمی فهمم چرا به جای اینکه همش بخوان مهشیدو محکوم کنن به خودشون نگاه نمی کنن یا فکر نمی کنن خیلی از رفتارای مهشید می تونه طبیعی و اقتضای سنش باشه. اصلا بین یه جماعت تابع و بله قربان گو نمی تونه یه نفر که متفاوته وجود داشته باشه؟!

نمی دونم چرا ولی خیلی از معلما از مهشید شاکی ان ولی حقیقتا من از امثال مهشید که حرف زور تو کتشون نمیره. از کسایی که نمی ترسن از اینکه انتقاد کنن. از ادمایی که انگار جلودار و رهبر بودن تو خونشونه خوشم میاد.
نمی فهمم چرا دوست داریم ادمای تو سری خور و بی زبون پرورش بدیم و برچسب متین بهشون بزنیم و آدمایی مثه مهشیدو یاغی و سرکش تلقی کنیم.

برای من واضحه که مهشید آینده درخشانی داره و مطمئنم اگه دختری شبیه مهشید داشتم همیشه کنارش می بودم و به جای اینکه دائما در جبهه ی مقابلش نقد و سرکوبش کنم سعی می کردم بیشتر دوستانه راهنماییش کنم.

+ آخرین روز سال پیش بهشون گفتم سعی کنید سال جدید یه تغییر اساسی کرده باشید و نشون بدید که یه سال بزرگتر شدید. (از این حرفایی که ادم بزرگا به کوچیکترا می گن تا ثابت کنن خیلی فهمیده ترن!!)

اولین روز سال جدید زیاد سر کلاس می خندید و حرف های بی ربط با درس می زد. انگار هنوز تو حال و هوای عید بود. بهش گفتم میشه بگی امروز چه خبره!؟ خندید گفت فک کنم من به جای اینکه بهتر بشم بدتر شدم! موذیانه نگاش کردم گفتم گویا! کسی که می تونه ایرادات خودشو ببینه و بهشون اعتراف کنه نمی تونه بد باشه.

  • میس واو
مهشید اذیت خواهد شد در آینده... به نظرتون نباید شخصیت نرمال داشت ؟ یعنی نه خیلی مثل مهشید.. نه خیلی سر به زیر و مظلوم و...؟
من اینطور فک نمی کنم. مهشید همیشه چند قدم از همسن و سالاش جلوتره. چه بخواد چه نخواد تو هر جمعی باشه به خاطر شخصیت متمایزش در معرض دیده. من شخصیت مهشیدو یه شخصیت کاریزما میبینم. تنها چیزی که ممکن اذیتش کنه اینه که اطرافیانشان به خاطر خیلی چیزا مثه سرعت گیر براش عمل کنن و سرعتشو برا رسیدن به چیزایی که لیاقتشونو داره بگیرن.
اوهوم.. بله بخاطر همچین مسائلی گفتم ممکنه اذیت بشن.. :) ان شاء الله آینده ی خوب و روشنی در انتظارش باشه.. :)
البته این مهشیدی که من میشناسم به موقعش بلده بقیه رو اذیت کنه و خودش اذیت نشه(;
ان شاالله..
چقدر جالبه شخصیتش.. :)
من تو بچه هایی که دورو برم دیدم.. کمتر پیش اومده مورد خاصی به چشمم بیاد.. ولی تقریبا یه سال پیش یه جایی یه سری کارهای برقی اینجا انجام میدادم.. بعد یه پسره مثلا شاید 10 ساله یا مقدار بیشتر میومد میگفت داری چیکار میکنی.. بعد نظرشم میگفت خیلییی با اعتماد به نفس بالا که آدم میگفت مثلا یه مهندس برق اینطوری صحبت میکنه.. :) برام جالب بود که اینطوریه..
حتما چون دور و برتون زیاد نیستن. من با بچه های زیادی سر و کار دارم، شاید به خاطر همینه با تنوع شخصیتی بیشتری مواجه ام.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

گاه نوشت های صورتی من!

اینجا دختری می نویسد که نمی داند...
♢ خوب است با عادت های بد، یا بد است با عادت های خوب.
♢ آرام است، بعضی وقت ها شلوغ، یا شلوغ است بعضی وقت ها آرام.
♢ شاد است، بعضی وقت ها غمگین، یا غمگین است بعضی وقت ها شاد.
♢ شجاع است، بعضی وقت ها ترسو، یا ترسو است بعضی وقت ها شجاع.
♢ عاشق است، بعضی وقت ها فارغ، یا فارغ است بعضی وقت ها عاشق.
اینجا دختری معمولی از لحظه ها و افکارش می نویسد.

♤ به منظور دنبال شدن، نوشته هامو دنبال نکنید. دنبال کردن نوشته های هرکس کاملا سلیقه ایه.
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan