دلگیرانه

یک.
میاد پشت در کلاس می پرسه چند بار خواستم تو پی وی ازت بپرسم چی شد!؟ فرصت نمی شد.
یه لبخند که خودم می دونم چقد تلخه و پشتش چقد غمه می زنم و می گم هیچی.
می گه مطمئنم هرچی هست زیر سر اینه. ینی خدا ازش می گذره!؟
می گم مهم نیست و تو دلم می گم " مَا شَاءَ اللَّهُ لاَ مَا شَاءَ النَّاسُ‏"
اینو می گم در حالیکه هاله ای از تردید ذهنمو می پوشونه!؟ واقعا چیزی که مردم بخوان نمی شه، حتی اگه برات پاپوش درست کنن یا یه کاری کنن که نگاه دیگران بهت خراب شه!؟
ینی این خداست که می خواد این روزا رو بگذرونم!؟

دو.
تا حالا نه باهم معاشرت داشتیم نه حتی چیزی بیشتر از یکی دو بار سلام علیک، ولی بعد از ماجراهای اول سال یه طوری رفتار می کنن انگار ارث پدرشونو خوردم. انگار سالهاست منو میشناسن و تنفرشون ازم ریشه عمیق داره. فقط به خاطر اینکه اول سال جلوی مدیر اون مدرسه ایستادم و نذاشتم بهمون زور بگه و اینا مثه عروسکایی هستن که بازیچه دست اونن و هرچی بغل گوششون بگه میشه حجت براشون.

سه.
+ خدا می خواست موسی بمونه یا نمونه!؟
× می خواست بمووونه.
+ فرعون می خواست موسی بمونه یا نمونه!؟
× نمی خواست بمونه.
+ آخر چی شد!؟
× موسی موند، فرعون نموند.
سوالا رو روحانی ای که امروز به مناسبت جشن انقلاب دعوتش کرده بودن از بچه ها می پرسید و جوابا رو بچه ها با صدای بلند می گفتن.
تو دفتر که کنار نمازخونه ست نشسته بودم و با خودم فکر می کردم خدایا ینی تو می خوای این شرایط و اینروزا رو بگذرونم!؟ ینی تو می خوای اون بتونه این حرفا رو پشت سرم بزنه!؟ تو می خوای بتونه با سرنوشتم بازی کنه!؟ تو می خوای...!؟

× به قول اون دیالوگ، اگه خدا با ماست پس کی با اونه!؟ خدایا حواست بهم هست یا یادت رفته منو!؟ 

کاش صبورتر بودم..

  • میس واو
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

گاه نوشت های صورتی من!

اینجا دختری می نویسد که نمی داند...
♢ خوب است با عادت های بد، یا بد است با عادت های خوب.
♢ آرام است، بعضی وقت ها شلوغ، یا شلوغ است بعضی وقت ها آرام.
♢ شاد است، بعضی وقت ها غمگین، یا غمگین است بعضی وقت ها شاد.
♢ شجاع است، بعضی وقت ها ترسو، یا ترسو است بعضی وقت ها شجاع.
♢ عاشق است، بعضی وقت ها فارغ، یا فارغ است بعضی وقت ها عاشق.
اینجا دختری معمولی از لحظه ها و افکارش می نویسد.

♤ به منظور دنبال شدن، نوشته هامو دنبال نکنید. دنبال کردن نوشته های هرکس کاملا سلیقه ایه.
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan