در آستانه ی ...

سی سالگی همیشه برام شبیه یک شعر مبهم بوده، شعری که دلم می خواسته یه روز اونو کنار کسی که عاشقانه دوستش دارم زمزمه کنم.
از امروز زمان کمی تا اون روز باقیه و من هنوز اون آدمو کنارم ندارم.
سه دهه زندگی بهم یاد داده " فردا" غیرقابل پیش بینی ترین اتفاق زندگیه. روزگار بهم یاد داده می تونه چیزی رو که خیال می کنم تو چنگمه به راحتی ازم بگیره. حالا می دونم نمی تونم یه چیزایی رو تغییر بدم حتی اگه برای تغییر دادنشون خیلی تلاش کنم ولی برای اون روز یه فکرایی تو ذهنم می چرخه، فکرایی که جرقه ی اونو " خانم فاف" زده.
الان نمی تونم بگم چقد ممکنه بهشون برسم ولی فقط خواستم اینجا ثبت بشه که تو روزایی که سخت می گذرن و ناامید تر از همیشه ام، بازم دلم می خواد امیدوار باشم حتی شده به اندازه ی شعله ی کم سوی اعتقادم به خدا.

  • میس واو

وی و خصوصیات کلاسش!

امروز درسای ترم اول کلاس هفتم تموم شد و نوبت رسید به انتقاد و پیشنهادات کلاس. می ریم که داشته باشیم یه سری از نوشته هاشونو استوری طور(:

  • میس واو

یه شروع جدید

چند سال پیش که فیلم درباره ی الی ساخته شد، یه دیالوگش خیلی پررنگ شد:
" یه پایان تلخ بهتر از تلخی بی پایانه"
به نظر من یه رابطه بیشتر از این که خواستنی باشه، ساختنیه.
این که طرفین رابطه چه خواسته هایی از رابطشون دارن مهمه ولی اینکه بتونن به خواسته های همدیگه احترام بذارن و خواسته های همدیگه رو به تعادل برسونن جوری که هرچند ممکنه لازم باشه یه جاهایی از خواسته خودشون بگذرن ولی از این گذشتن احساس ناخوشایندی نداشته باشن، میشه ساختن رابطه.
نکته ی دیگه ای که مهمه اینه که نمیشه برای ساختن یه رابطه به حرفهای بی پشتوانه چنگ زد.
رابطه حاصله عمل متقابل طرفینه. نتیجه ی پایبندی و تعهد.
یه رابطه ممکنه با حرفهای قشنگ شروع بشه ولی مطمئنا با حرف های قشنگ حفظ نمیشه.
پایان دادن به یه رابطه ممکنه سخت باشه ولی این پایان می تونه شروع راهی باشه که معلوم نیست پشت پیچ بعدی چه چیزی انتظارتو می کشه. تنها چیزی که مهمه اینه که، زندگی به سختی اش می ارزد، اگر تو در پایان هر قصه اش ایستاده باشی؛ خدای خوب من❤

  • میس واو

کاش...

کاش می شد آدما دور خودشون یه هاله داشتن که نمی ذاشت مشکلاتشون عزیزانشونو ناراحت کنه. مشکل هر کس واسه خودش می بود و هیشکی از مشکل عزیزش باخبر نمی شد.

  • میس واو

چرا واقعا!؟

+ دو روز در هفته، بعد از مدرسه می رم یکی از مدارس نسبتا بزرگ واسه کلاس تقویتی.
تو یکی از کلاسا یه دانش آموز کم توان هست. تو کل ساعت کلاس چیزی نمینویسه و دستش تو دهنشه. عاشق پاک کردنه تخته ست و گهگاهی باعث تمسخر و خنده های یواشکی بقیه دانش آموزا میشه.
خودمم یه دانش آموز دارم که تقریبا به همین شکله. دختری که به خانوادش گفته بودن نباید تو مدارس عادی درس بخونه ولی مادر و پدرش از ترس اینکه دختره و اگه بره مدرسه دانش آموزان استثنایی مردم انگ بهش می زنن و براش بد میشه اونو به زور آوردن سر کلاس دانش آموزای عادی. در حالیکه نه می تونه تو کلاس خودشو به درس برسونه نه خانواده توانایی رسیدگی بیشتر بهش داره.
امروز داشتم با خودم فکر می کردم حضور این دانش آموزا تو کلاس بچه های عادی درسته یا نه!؟ از یه طرف اونا هم قراره پس فردا تو جامعه و با مردم عادی زندگی کنن و نباید از سن کم اونا رو منزوی کرد، از طرف دیگه اینجوری از سن کم سرخورده میشن و مورد تمسخر بچه هایی قرار می گیرن که خودشون هنوز قادر به تشخیص کار درست و نادرست نیستن.

++ امروز یکی از فامیلا که بازرس اداره ست اومده بود مدرسه. گفت می دونی دخترمو شوهر دادم!؟ گفتم نهههه!با کی ازدواج کرد!؟

گفت با یکی از ترم بالایی هاش تو دانشگاه.
دخترش شریف درس می خونه.
پرسیدم ترم چند بود!؟ آخه تا یادم میاد تو شریف مشغول تحصیل بود. گفت ترم اول ارشد، داره آهسته و پیوسته درس می خونه.
گفتم کار خیلی خوبی می کنه.
تا هرچی یادم میاد مامانم معتقد بود زودتر تموم کن بره.
می خواستم ارشد بخونم، ترم هشت کارشناسی که آزمون آزمایشی دادم و همون دانشگاه کارشناسی قبول شدم گفت همینو برو زودتر تموم شه. در حالیکه اگه سال بعد می خوندم می تونستم تهران قبول شم.
موقع ارشد گفت زودتر پایان نامتو بده چهار ترمه تموم کن بره. در حالیکه اگه بیشتر براش وقت می ذاشتم می تونستم چندتا مقاله خوب ازش در بیارم.
همش زودتر تموم می کردم تا بره بدون اینکه بدون قراره کجا بره!! قراره بعدش چی بشه!؟ و تجربه ثابت کرد هیچی نمی شد..
حتی بعدش می دیدم اونایی که آهسته و پیوسته پیش رفتن چقد از من جلوتر افتادن.

× چرا گاهی اصرار به چیزی داریم که درست نیست!؟

  • میس واو

شیرینی پزی

نمی دونم چی باید بنویسم که این لحظه ثبت بشه و یادم بمونه. می دونم که من مقصر نیستم، می دونم که پدرم و مادرم حق دارن، می دونم که خدا اینجوری خواسته. 

یه وقتایی یه چیزایی تو زندگی دست خود آدم نیست. اراده ای تو انتخابش نداره. ولی به خاطرش زجر می کشه. آزرده میشه و حتی می شکنه. عادلانه نیست ولی واقعیته. 

مثه هر شکست خوردنی، مثه هر کم آوردنی، مثه هر نشدنی دنبال یه راه فرارم که داغون تر از چیزی که شدم نشم. نشینم هی فکر کنم چقد راحت این اتفاق افتاد. چرا اینجوری شد؟

رفتم کلاس شیرینی پزی اسم نوشتم. به این امید که شاید شیرینی بتونه طعم تلخ جریانی رو که گذشت خنثی کنه. 

+ خدایا! کاش باهم بیشتر دوست بودیم. 

  • میس واو

یک/دو/سه

اول: دبیر اجتماعی هر وقت می ره کلاس هفتم سر درد می گیره. می گه بچه ها کلافش می کنن. نه درس می خونن نه انضباط دارن.

برام سوال بود چرا سر کلاس من انقد خوبن.

امروز رفتم جاهاشونو با توجه به شناختی که ازشون پیدا کردم عوض کنم. هی می گفتن خانم این کنار اون حرف می زنه، اون کنار این حرف می زنه.

گفتم فقط دلم می خواد موقع درس باهم حرف بزنید. اخلاقمو که رفتید از کلاسای بالاتر بپرسید.

یکی از بچه ها می گه اره خانم گفتن تا وقتی خوبید خیییییلی خوبید ولی وقتی عصبانی می شید ترسنااااااک میشید(:

[تو چهار سالی که این مدرسه هستم دو بار عصبانی شدم. همون برای نسل اندر نسلشون کافی بوده. هر سال اول سال به بچه ها می گم برید از سال بالایی ها بپرسید اخلاقمو(: ]

دوم: معلم زبان صداشو نازک می کنه با مسخره بازی می گه تحفه چیکار می کنی بچه ها اینقد دوستت دارن!؟ 

می گم چون همون اول سنگامو باهاشون وا می کنم، تا اخر سال نه دچار سو تفاهم میشیم نه بهمون سخت می گذره.

[ من همون معلم مذکور در مورد اول هستم(: ]

سوم: سه شنبه طرح مدامه. ینی دانش آموزا باید مدرسه رو اداره کنن. از بچه ها می پرسم برای درس علوم کلاس شما کیو انتخاب کردم. می گن نمی دونیم. دبیرا اکثرا بهترین دانش آموز هر کلاسو برای تدریس انتخاب می کنن. یکی از بچه های متوسط کلاس می گه من دبیر علوم بشم!؟ می گم باشه. با ناباوری نگام می کنه. فک می کنه شوخی می کنم. وقتی بهش می گم کدوم فصلو درس بده باورش میشه.

[ دانش آموز بودم همیشه دلم می خواست معلما غیر از شاگرد خوبای کلاس بقیه رو هم ببینن، مخصوصا تو اون برهه ای که یه دانش آموز معمولی بودم.]

  • میس واو

رابین هود طور

الان که دارم بهش فکر می کنم می بینم تقصیر خودمه. اینکه بین همه ی آدمای معقول و با شرایط ایده ال عالی یا معمولی، عجیب ترین و غیرمعمولی ترین شرایط رو انتخاب کردم. بیشتر که فکر می کنم، می بینم از همون اول دیوونه بودم. یه زمانی فکر می کردم ازدواج با یه قاچاقچی چقد هیجان انگیزه، یه قاچاقچی که شبیه همه ی قاچاقچیای دیگه نیست. یه قاچاقچی خاص که خیلی مهربونه!!!

الان خدا رو شکر می کنم اونموقع ها قصد ازدواج نداشتم. ولی اون ملاکا هنوز گویا تو ذهنم مونده و می خواد گند بزنه به زندگی و آیندم. هنوز دنبال یه آدم خاصم. آدمی که بتونه بد باشه ولی خوب بودنو انتخاب کرده باشه بدون اینکه در نظر بگیرم ممکنه نتونم چنین چیزی رو درست تشخیص بدم و همیشه گرفتار بد بودنای آدمی بشم که بلد نیست واقعا خوب باشه.

ولی در نهایت این خیلی مهمه که کنار اونی که هستی حس خوبی داشته باشی، حالا اون یه نفر ممکنه یه قاچاقچی خاص باشه یا یه پاکبان نارنجی پوش..

  • میس واو

پند

+ تو چند روز گذشته دو تا درس بزرگ گرفتم، از اون درسایی که تلخ بود ولی نباید هیچ وقت فراموششون کنم. اول اینکه اونایی که اطرافم هستن تا وقتی براشون عزیزم که نه پیشرفتی کنم و نه تا وقتی اونا شاد نیستن شاد باشم. به چشم خودم دیدم چطوری منو کوبید چون فکر می کرد می خوام کاری رو انجام بدم که یه قدم بزرگ تو زندگیمه. کسی که تا وقتی سر جای خودم راکدم خیالش از بودن و داشتنم راحته.

به گوش خودم شنیدم وقتی خودش دچار مشکل شده بود گفت چرا فلانی مشکلی نداره!؟ در حالیکه فکر می کردم همکار صمیمیمه. فکر می کردم باهام رو راسته. در حالیکه تو زندگی من نیست.

++ درس دوم اینکه قصه ی نیمه عاشقانه ی بلاتکلیفانم تموم شد. یه آشنایی فرسایشی که خیلی زودتر از این حرفا باید می فهمیدم بی نتیجه ست. یه کم براش ناراحتم ولی دیگه مهم نیست.

فقط باید منتظر سرزنش اطرافیان باشم. منتظر روزای خیلی سخت و تلخ):

  • میس واو

برای تو که روزی عاشقت خواهم بود..

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • میس واو

گاه نوشت های صورتی من!

اینجا دختری می نویسد که نمی داند...
♢ خوب است با عادت های بد، یا بد است با عادت های خوب.
♢ آرام است، بعضی وقت ها شلوغ، یا شلوغ است بعضی وقت ها آرام.
♢ شاد است، بعضی وقت ها غمگین، یا غمگین است بعضی وقت ها شاد.
♢ شجاع است، بعضی وقت ها ترسو، یا ترسو است بعضی وقت ها شجاع.
♢ عاشق است، بعضی وقت ها فارغ، یا فارغ است بعضی وقت ها عاشق.
اینجا دختری معمولی از لحظه ها و افکارش می نویسد.

♤ به منظور دنبال شدن، نوشته هامو دنبال نکنید. دنبال کردن نوشته های هرکس کاملا سلیقه ایه.
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan